تبليغاتX
شخصی نویس
                                     یا مقلب القلوب و الاب
گذري بر تاريخ ايران باستان،حكايت از فراواني و گوناگوني جشن‌هاي مردمان اين سرزمين دارد كه تعداد زيادي از آنها به علت مغايرت با موازين دين مبين اسلام و يا نداشتن ريشه‌هاي فرهنگي محكم در گذر زمان به فراموشي سپرده شدند.

نوروز، از جمله جشن‌هاي ايرانيان باستان است كه به دليل مباركي و پسنديده بودن آن، مورد پذيرش ائمه و بزرگان دين اسلام قرار گرفت و با گذشت هزاران سال همچنان در اين سرزمين گرامي داشته مي‌شود.

يكي از علت‌هاي ماندگاري آيين‌هاي نوروزي،پندهاي اخلاقي و اجتماعي نهفته در دل آنها و مطابقتشان با موازين اسلامي است و در واقع همين علت نيز سبب شد تا نوروز پس از فتخ ايران توسط مسلمانان جلاي بيشتري به خود گرفته و از خطر زوال برهد.

با ورود دين اسلام به سرزمين ايران، نوروز باستاني رنگ و بوي مذهبي گرفت و از آن پس سفره‌هاي هفت سين ايرانيان مزين به كتاب " قرآن " شد و
لحظه‌هاي تحويل سال بادعاي يا "مقلب القلوب و الابصار"، حالتي روحاني به خود گرفت.           

روايات زيادي درباره ميموني و مباركي اين جشن فرخنده از پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصوم (ع) نقل شده است كه دراين گزارش به دو روايت مهم اشاره مي شود.

"عبدالصمد بن علي" از جد خود نقل مي‌كند كه" در نوروز جامي سيمين كه پر از حلوا بود، براي پيغمبر (ص) هديه آوردند و آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند عيد بزرگ ايرانيان است، فرمود
آري ، در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد.

پرسيدند عسكره چيست ؟ فرمود عسكره هزاران مردمي بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كردند و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند ، سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد ، از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده است.

پيام مكرم اسلام (ص) سپس از آن حلوا تناول و آن را ميان اصحاب خود قسمت كردند و فرمودند:كاش هر روزي برما نوروز بود". (آثار الباقيه صفحه ‪( ۳۲۵‬ "معلي بن خنيس" نيز نقل كرده است:روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق (ع) درآمدم.گفت،"آيا اين روز را مي‌شناسي ؟" گفتم فداي تو شوم ، اين روزي است كه ايرانيان آن را بزرگ مي‌دارند و به يكديگر هديه و ارمغان مي‌دهند.

پس حضرت صادق گفت"سوگند به خداوند كه اين بزرگداشت نوروز به علت امري كهن است كه برايت بازگو مي‌كنم تا آن را دريابي"، پس گفت "اي معلي، روز نوروز، روزي است كه خداوند از بندگان خدا پيمان گرفت كه او را بپرستند و او را شريك و انبازي نگيرند و به پيامبران و راهنمايان او بگروند و به پيشوايان دين ايمان بياورند.

همان روزي است كه آفتاب درآن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت، و زمين در آن شكوفا و درخشان شد.همان روزي است كه كشتي نوح (ع) در كوه آرام گرفت ، همان روزي است كه پيامبر خدا (ص)، اميرالمومنين علي (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت‌هاي قريش را از كعبه به زير افكند و بتان را خرد كند، چنان كه ابراهيم (ع) نيز اين كار را كرد.

همان روزي است كه پيامبر به ياران خود فرمودند تا با علي (ع) به عنوان اميرالمومنين بيعت كنند (عيد غديرخم).

همان روزي است كه قائم (عج) بر دجال پيروز شود و او را در كنار كوفه بر دار كشد و هيچ روز نوروزي نيست كه ما در آن متوقع گشايش و فرجي نباشيم،زيرا نوروز از روزهاي ما شيعيان است." (بحار الانوار - علامه مجلسي جلد ‪ ۱۴‬مبحث نوروز ).

به دليل همين روايت‌هاي اسلامي است كه بزرگداشت و برگزاري نوروز، بويژه در نزد شيعيان تا به امروز ادامه دارد و هيچ گاه سفره هفت سين ايراني بدون قرآن و تحويل سال بدون گفتن " يا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الي احسن الحال" نيست

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1385/12/28 و ساعت 22:25 |
 
چو یار نیست بگو بهار برگردد            بهار ما بود آن دم که یار بر گردد 
 
 
                          عید یعنی عودة
                                                                  یعنی بازگشت
                                         
متا ترانا و نراک
+ نوشته شده توسط منتظر المنتظر در یکشنبه 1385/12/27 و ساعت 13:14 |

سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان
اصلاْ فکرش رو هم نمیکردم که
۲۳ اسفند بیاد و من سرگرم کارهای روزمره خودم؛ عهدی رو که بسته بودم چه زود فراموش کردم...

فکر میکنم دلیل اصلیش غرور بیجایی باشه که در دلم به وجود آمده بود: تعداد بازدید کننده، آماده کردن چند پست برای نمایش و ...!
به هر حال امیدوارم دیگه این اتفاقات نیفته و بتونم خدمت کنم...

یا علی تا بعد

 

+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1385/12/26 و ساعت 13:49 |
بر پاي گل  از خار ستم  آبله پیداست
سر سلسله را اثر سلسله پيداست
از فرش الي عرش خدا ولوله پيداست
در  وادي   خونين بلا  قافله پیداست
اين قافله رو کرده به بيت الحرم عشق
کوبيده به ميدان اسارت علم عشق
گفته است بلي ها به بلاهاي غم عشق
از بهر طواف حرم محترم عشق
 
 
جابر به  سر تربت  دلدار  رسيده
بر ياور بي  ياور  دين يار   رسيده
گويي که بر آن کشته عزادار رسيده
با سينه سوزان  و دل زار  رسيده
آورده  غريبي غم دل  بهر  غريبي
بيمار فراقي شده مهمان  طبيبي
نه تاب و تواني نه قراري نه شکيبي
 
+ نوشته شده توسط منتظر المنتظر در جمعه 1385/12/18 و ساعت 15:3 |

کم کم داریم نزدیک میشیم به 17 اسفند. قول داده بودم از لشگر27 محمد رسول الله(ص) بنویسم و سال پیامبر اعظم رو با یاد سربازانش تموم کنم. سر عهدمون هستم  امّا....

همی گفتیم و گفتند از شهیدان                  شهیدان را شهیدان می شناسند

هرچندکه هنوز هم حق مطلب ادا نشده اما براستی انقدر که از این عزیزان نوشتیم همانقدر هم در راه آرمانهای آن شهیدان گام برداشته ایم؟ آیا غیر از این بود که همّت و همّت ها؛  همّت بلند داشتند برای سربلندی اسلام و مسلمین؟ ما در کجای راهیم؟
 یه نگاه به عقب ! ما در کجای راهیم ؟

کجا پیدا میشن کریمی ها که جای سنگ انداختن در پیش پای همت ها مطیع محض فرمانده باشند و حتی مثل این عکس که هیچ گاه منتشر نشده بود خار ازدست انها بگیرند:
  (داوود جان ممنون که برگی از خاطرات پدر رو در اختیارمون گذاشتی)

       حاج عباس و حاج همت

چه می توان نوشت از این روح های ملکوتی که چند صباحی بیش این کالبد را تاب نیاوردند

خواستند از تو بگويند شبي شاعران            لیک در آخر به خط شرم  نوشتند: " نشد..."

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1385/12/15 و ساعت 22:41 |

22سال گذشت...
نمیدونم ما تا کی باید منتظر باشیم تا حقایق رو از زبون دیگران بشنویم...
چرا خودمون دنبال گذشته امون نیستیم؟ چرا نمیدونم چه کسایی رفتن تا من و ما بمونیم؟ تا من بتونم خیلی راحت درس بخونم و وبلاگ بزنم و ...

واقعاً اگه کسی به من بگه: " از چندتا شهید حرف بزن "، جز اسم چندتا سردار و فرمانده و احیاناً اسم شهید کوچه مون، چندتا دیگه رو میشناسم؟ (اصلاً منظورم کمیت نیست، کل عکسای شهدا و زندگینامه و وصیتنامه رو میشه تو یه سی دی جا داد)
با ز هم سوال میکنم؛ اوّل از خودم بعدش از شما...
چند تا شهید رو میشناسیم؟

من که همون چندتا شهیدی که میشناسم، در حد اسم و سمتشونه!
این با دیگه نمیتونم بندازم گردن دیگران؛ نمیتونم بگم نگفتن...

 

17 و 23 اسفند، سالگرد شهادت حاج همّت و حاج عباّس کریمیِ...
من تا همین 3 سال پیش، اصلاً اسم حاج عباس رو هم نشنیده بودم! فرمانده لشگر 27،
مأمور به حفاظت از بيت امام در قم، فرمانده تيپ سوم سلمان لشگر 27 محمد رسول الله و ....

باور کنیم که خیلیا مثل من، حاج همت رو در حد اسم یک « اتوبان » میشناسن...!

خدایا این کم کاریها رو ندید بگیر.

تصمیم گرفتم این ایّام رو برای این دو عزیز کار کنم. به خصوص شهید مظلوم حاج عباس ( اصولاًبا وضعیت فعلی من و ما، "مظلوم" رو باید در اول اسم همه شهدا بیاریم...)

                                               حاج عباس

ان شا الله، هرچی پیدا کردم با هم تقسیم میکنیم. خدا رو چه دیدی؟! شاید شد یه رزق معنوی؛ شاید همین قلیل، سال 86رو برامون بیمه کرد...

خدایا یه کاری کن که قدم از قدم برداشتنمون برای تو و در راه تو باشه... آمین

یا علی

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1385/12/15 و ساعت 17:39 |
حاج عباس کریمی

امروز، داوود پسر حاج عباس کریمی خبر داد که مطابق هر سال، به مناسبت سالگرد دو عزیز، حاج ابراهیم همّت و حاج عبّاس کریمی؛ مراسمی در سالن دعای ندبه بهشت زهرا(س) برگزار میشه...
زمان مراسم هم ساعت ۱۵ روز پنجشنبه ۱۷/۱۲/۸۵ هستش..

ان شاالله همون طور که قبلاً گفتم بنا دارم که این چند وقت، از این دو عزیز بنویسم...

توضیح عکس: سخنران حاج عباس در شهرضا به مناسبت شهادت حاج همّت+ شهید حاج محمد عبادیان مسئول تدارکات لشگر۲۷ حضرت رسول(ص)

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1385/12/14 و ساعت 19:23 |

 

علی شمس

 

ساعتها به بطالت و بيهودگي در تلاش رسيدن به ...

چون همه چيز به مثابه مرده اي در راه رسيدن به جان در گوري تنگ مثل  دنيايي دني ميگذرد .

زندگي معناي خود را در بيمعنايي و دل از كف دادگي وجنون ميجويد و دل به آوازهاي پريشان باد ميسپارد شايد در بي نوايي به نوايي نو برسد يا همنواي مويه ي بادي سرد شود تا داغي تسلي يابد يا سوز سينه اي مرهمي در ميان درد بيدردي دردمندان بيدرد بجويد .

هواسرد است و آسمان زمين را ميفشارد و زمين در انتظار سرداري بي سپاه در راه آزادي؛ آزاد از آزادي...

گامهايي در زميني يخ زده در آرزوي گرمايي به گرمي نگاهي دردمند به انسان يا شايد خسته از نپيمودن راهي به بلنداي    درد بشريت از ظلمي تاريخي يا شايد دردمند از راهي بينهايت.

شبي بلند به بلنداي درختان در باغي بي برگ زمستاني ،رعدي در كار نيست تا آرامشي را بر هياهوي شب موستولي سازد يا  بغزي شكسته كودكي در سينه را بربايد و اميد را تسليم او سازد و گرماي آغوشي را به او هديه كند .

آسمان شب بلند تر از روز مينمايد ،شايد روحي بيقرار آن را دست آويزي براي فراري بزرگ سازد اگر اسير مهتاب نشود و راهي بسوي عروجي فراموش شده پيدا كند .

شبي به بلنداي نورانيت يا قامتي برافراشته در راه آرماني فراموش شده

در سرزميني تنگ ،شايد به شرافتي دست يابد تا بتواند نجوايي را پذيرا باشد ...

 

علی شمس

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1385/12/14 و ساعت 17:52 |

 

همانطور که قبلاً عرض کردم، اسفند ماه عجیبیه...

تصمیم گرفتم روزشمار جنگ رو در اسفند ماه بنویسم. ان شاالله، اوایل هر ماه رویدادهای مربوطه رو مینویسم.

راستی، اون مواردی که به رنگ قرمز مشخص شده یعنی براش ویژه نامه داریم.

حتماً ویژه های این ماه رو بازدید کنید. قرار شده یکسری عکسهای منتشر نشده از این شهدا رو بزنم...

 

سال 57

 

- 13/12/1357

نخستين يادداشت دولت عراق به دولت موقت جمهوري اسلامي ايران، كه تا 15 شهريور 1359 به 134 عدد رسيد و در هيچ كدام آن اعتراضي به غصبي بودن سرزمين‌ها و استرداد آنها نشده بود.

- 21/12/1357  

خروج ايران از پيمان سنتو؛  بعداً اين پيمان به طور رسمي منحل شد.

- 23/12/1357

عراق خروج ايران را از پيمان سنتو تبريك گفت و از ورود اين كشور به جرگه كشورهاي غير متعهد اعلام حمايت كرد.

- 26/12/1357  

اعلام حمايت ظاهري عراق از برقراري رابطه حسنه با ايران و رعايت سياست عدم تعهد و عدم مداخله در امور داخلي و اجتناب از سياست برتري طلبي در خليج (فارس) و آمادگي همكاري متقابل و مساوي عراق با ايران.

 

 

سال 59

 

- 17/12/1359  

مناطق مسكوني و غير نظامي اهواز هدف 7 موشك عراقي قرار گرفت.

- 26/12/1359  

آغاز عمليات امام مهدي ‹عج›، در غرب سوسنگرد، با تلاش مشترك سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران، كه صد كشته و 60 اسير عراقي و انهدام يك گردان تانك و يك گردان مكانيزه نتيجه آن بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی در جمعه 1385/12/11 و ساعت 22:10 |

 

یه چند سالیه اسفند ماه که میشه، کم کم فضا عوض میشه. ممکنه تحوّل برای سال جدید باشه، ولی در چند سال اخیر، این تحوّل با معنویت همراه...

نمیدونم؛ شاید احساس درونی من باشه ولی تصوّرم بر اینه که حتّی رنگ و بوی برنامه های تلویزیون هم تغییر میکنه. کمی به سیمای اسلامی نزدیکتر میشه، مستندها رو بیشتر میشه دید و لمس کرد حال و هوای بروبچه هایی که انگار سالها و قرنها از ما دور شدن (در حقیقت ما ازشون دور شدیم) ...

حتی یه جورایی میشه تغییر حال و هوای مطالب وبلاگها رو لمس کرد. مخصوصاً اگه وبلاگ دانشجویی یا طلبگی باشه...

چند سالیه وقتی بین رفقا بحث آخر سال میشه، همه از یه «سفر» صحبت میکنن: " ما که داریم میریم جنوب"، "داریم میریم منطقه". همه عشق بچه ها اینه که وقت سفر برسه؛ « موعد اعزام »...

همه دوست دارن آماده بشن برای ضیافت. همیشه رسم بر اینه که خودمون میریم مهمونی ولی این یکی فرق داره. ضیافتیه که ما رو میبرند، یعنی اراده خودمون کافی نیست باید یکی واسطه بشه تا بریم و چند روزی بشیم شبیه بچه های جبهه (1هفته، شایدم کمتر)...

خدا خیرش بده؛ عجب نازنینیه این حاج حسین یکتا...

باعث و بانی  تشکیلاتیه به نام «راهیان نور». هر کی بره بین بچه هایی که اونجا کارمیکنن، میفهمه که این سفر با سفرای دیگه فرق داره. یه عده بچه مثبت (تلفیقی از طلبه و دانشجو) دور هم جمع شدن، دارن کار میکنن برای ما؛ برای اینکه بریم « زیارت »؛ زیارت همون جایی که عشاق الحسین (علیه السّلام) عاشقانه جنگیدن و از دین و کشور دفاع کردن...

راستش فکر میکنم آدمایی که تو راهیان نور هستن ( اصطلاحاً خادمین )، یه جورایی برای ایجاد حس و حال واقعی جبهه ها لازم هستن. انگار واقعا مال اون دوره ها هستن: پاک و با صفا؛ خادم و بی ادعا...

ما که ندیدیم ولی اونایی که دیدن تعریف میکنن که ایمان، یکرنگی و تواضع منشأ همه رفاتارشون بوده. همین دلهای پاک بوده که باعث شده ماندگاران تاریخ بشن و حتی تربتشون کیمیا بشه...

 

خدا کنه این سفر که  ان شاالله میبرنمون، نیتهامون پاک بشه. از فرصت استفاده کنیم و توشه سال آینده رو برداریم...

خدا کنه شوری که داریم، با شعور توأم بشه؛ شاید بتونیم تو همین سفر یه کاری کنیم که صدای قدم های آقا(عج) بلندتر بشه و باعث بشیم که آقا(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قدمهاشون رو تندتر بردارن...

خدایا به حق این جمعه و اونایی که آمین گفتن، اون روزی رو برسون که پشت سر رهبر حسینیمون، نماز رو به حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اقامه کنیم...

ان شاالله یه کاری کنیم وقتی تقویم سال 87 رو باز میکنیم یه تعطیلی رسمی دیگه بهش اضافه شده باشه:

اولین سالگرد ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) - تعطیل

+ نوشته شده توسط علی در جمعه 1385/12/11 و ساعت 11:54 |

پس از گذشت29 سال از انقلاب اسلامی به دست مردم ایران و رهبری حضرت امام خمینی (ره) لازم دیدم که به بررسی نقش نهضت آزادی در انقلاب اسلامی بپردازم. اکنون جای این پرسش است که آیا واقعاً نهضت آزادی با اهداف و آرمان­های امام و مردم همراه بودند یا اینکه...

اکنون بهتر است به تاریخ مراجعه کنیم و گذشته این گروه را بررسی کنیم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1385/12/09 و ساعت 16:3 |
سلام به همه دوستان

تصمیم گرفتیم که مطالب این وبلاگ توسط چند نفر دیگه از دوستان هم نوشته بشه...
لذا قبل از مطالعه پستها، به نام نویسنده توجه کنید

یا علی تا بعد

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1385/12/09 و ساعت 15:39 |

یکی از دوستان به یک نکته ای اشاره کردن که دیدم بد نیست یه مطلبی هم در این باره بنویسم.

پرده اول:

آقای هاشمی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام امام جمعه بودن...

در یک نطق بی قصد و غرض و کاملا مستدل یه حالی به برنامه های اقتصادی دولت فعلی دادن(۱)....

پرده دوم:

 روز شنبه روزنامه «اعتماد ملی» در راستای رسالت روشنگری اذهان عمومی که مختص این جریان فکریه(۲) ٬کلیه مطالب ایراد شده توسط حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه رو منتشرکرد. تیتر اولش هم هست " عقب گرد داشته ایم "

پرده سوم:

روز یکشنبه "اعتماد ملی" در یک اقدام ارزشی(!)٬ ضمن عذرخواهی از مردم اعلام کرد که به دلیل مشکلات فنی(!) اعداد و درصدها اشتباه شده....

 

سوالات:

۱- خدا وکیلی چند نفر میتونن این مسئله رو باور کنن؟

۲- اگر واقعا سهوی بوده٬ چرا همیشه این اشتباهات در خصوص دولت فعلی رخ میده؟

۳- اگر عمدی بوده٬ چه انگیزه ای جز سیاه نمایی و دلسرد کردن مردم باعث این قضیه شده؟

۴- آیا باور کنیم که هیچ بازبینی قبل از چاپ برای ایر روزنامه( اونم با تیراژ زیاد) صورت نمیگیره؟(۳)

۵- اگه سگه عو عو کرد و پاچه گرفت٬ بازم میتونیم بگیم ایشالا که گربه اس؟!(۴)

 

پاورقی:

۱- از اونجایی که ایشان ۸ سال داشتن در این مملکت هی سازندگی میکردن٬ میتونیم نتیجه بگیریم که این حرفها ناشی از تجربیات حرفه ای٬ تیم مشاور حرفه ای و کهولت سنه...!

۲- آخه در ۱۶ سال گذشته به این کارا میگفتن مانع تراشی٬ سیاه نمایی٬ تصلب و خیلی حرفای بد دیگه. اما بعد از تیرماه ۸۴ اسمش شد: هشدار٬ دلسوزی٬ بیان واقعیات و ....

۳- من وقتی میخوام تو این وبلاگ که هیچکس مطالبش رو نمیخونه(به این میگن تبلیغ معکوس!) مطلب بنویسم٬ ۱۰ بار چک میکنم که سوتی نداشته باشه...!

۴- نمیدونم چرا الان یدفعه یاد مسجد ارک و اون شب عاشورایی افتادم...

تا وبلاگ رو آتیش نزدن(!) یا علی تا بعد

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1385/12/07 و ساعت 9:56 |

 

عجب دوره زمونه ای شده. طرف n میلیارد تومان از پول این ملّت رو خورده، تو زندان مشمول عنایات کریمانه میشه. اونوقت مثلاً فرار میکنه.  

 

- پنجشنبه اخبار 20:30 ؛ مسئول مجتمع قضایی مبارزه با مفاسد اقتصادی: " متاسفانه شهرام(!) فرار کرده..." ، " ما برای شهرام(!) قرار وثیقه تعیین کرده بودیم..."
- تیتر خبری پنجشنبه: " جزایری از مرزهای قانونی خارج نشده(!) ..."

 

- شنبه اخبار 20:30 ؛ " شهرام جزایری رفته شهرک اکباتان، از چند نفر 1میلیارد تومان پول گرفته، لباساش رو عوض کرده و ... "

- شنبه بخش خبری؛ سخنگوی قوه قضائیه میگه: " مطمئن باشید برادران شما در این قوه، تمام تلاششان را خواهند کرد..."

خنده دار تر از همه اینکه، خانواده شهرام جون چهارشنبه از کشور خارج شده اند...

.

 

.

 

.

 

.

 

 مطلبی جالب از حسین شریعتمداری (مدیر مسئول کیهان(

 

 http://www.kayhannews.ir/851205/2.htm#other200

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1385/12/06 و ساعت 17:32 |

 

همون طور که قبلاً گفتم، اصولاً یکی از سخت ترین کارها برای من نوشتنه...

ولی جمعه گذشته، احمد یکی از رفقای دانشگاه SMS زد و آدرس وبلاگش رو داد و گفت: برو چک کن، نظر بده...

یه کم در س خوندم(!) ، بعدش برای استراحت رفتم پای internet که وبلاگش رو ببینم. شاید ناراحت بشه، اوّلش فکر میکردم مثل وبلاگهای دیگه باشه. با خوندن پست اوّلش، شکّم تقویت شد. ولی کاش متن دوّم  و سوم رو نمی خوندم.....

تا آخر شب فکرم رو مشغول کرده بود اساسی...

درس تعطیل شد و تصمیم گرفتم بنویسم. اتفاقاً یه comment هم براش گذاشتم ولی تبریک نگفتم...

خلاصه ما هر چی می کشیم، از این احمد آقای خودمون می کشیم....

یا علی تا بعد

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1385/12/06 و ساعت 16:52 |

سلام

با این که وبلاگ نویسی رو شروع کردم، هنوزم معتقدم که نوشتن خیلی سخته...

استخدام کلمات و عبارات به اندازه کافی مشکل هست ولی سختی مکتوب کردن دل نوشته ­ها مزید بر علت بود که ننویسم!

ظاهراً یک دانشجوی رشته عمران حرفی که مورد علاقه عموم باشد، برای ارائه نخواهد داشت ولی بنا را بر این گذاشتم که برای خودم و دل خودم بنویسم که نتیجه آن شد :شخصی نویس...

بنویسم از اتفاقاتی که اطرافم می­افتد یا میبینم و به سرعت رد می­شوم و یا اصلاً به چشمم نمیاد. تقصیر چشمم نیست مقصر اصلی خودم هستم که تا اکنون چشمم را به گونه ای تربیت کرده ام تا آنچه را که می خواهم ببیند و نه آنچه را که باید ...

به نظرم آمد یکسری مطالب به کل مغفول مانده یا  مغفول نگه داشته شده ...

دوست دارم از انها بنویسم و خودم را درگیر کنم.

 

راستی درسته که همه این ها را برای خودم می نویسم ولی نظرات شما میتونه طرز فکر و زاویه دیدم رو به مسائل اصلاح کنه (البته اصلاحات اسلامی نه اصلاحات آمریکایی!!!)

فعلا یا علی

 

 

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1385/12/06 و ساعت 9:16 |