تبليغاتX
شخصی نویس
 فاطمه فاطمه است...

لرزش قلم بر سطرهاي بي رنگ ومعنا افاقه اي ندارد! اگر گمان مي كنيم كه سالهاست گذشته است و ما به معرفت نسبي فاطمي دست پيدا كرده ايم‍...

 به گواهي دلهايمان شهادت مي دهيم كه نداريم! نداريم نشاني از مادر بي نشانمان..!

اگر اراده الهي بر اراده فاطمه است! و خلقت را دليلي چون او... حتي عقل هم اذعان دارد كه خواسته او خواست خداوندي باشد و در تقدير، تقريري جز نيت زهرايي نگاشته نشده باشد! پس اگر مادر به دنبال گمنامي است، چه كسي را ياراي گذشتن از مرز خواسته هاي برترين زنان عالمين است! آنهم در دنيايي كه گاه تحمل اقل تقدير الهي بر او بس گران و دشوار مي نمايد!

رسيدن به مرز جنون در سنت زيباي خاكساري مدينه از پس نگاهي ملتمسانه به بقيع و و زبانه آتش درون در كلامي موزون...

يا فاطمه من عقده دل وا نكردم... گشتم ولي قبر تورا پيدا نكردم!

تمام توان ما اين است! و مادر همه را خوب مي داند...

آرام بگير اي دل! آرام بگير ... كمي خود بيني را كنار گذاشتن و خاندان اندوه زده علي را هم ديدن،                                     اندكي از انصاف است...

امشب پرستوي علي،  از آشيان پر مي كشد...

داغ فراق ماتمش، امشب علي را مي كشد...    ياس كبودم! بود و نبودم! يا فاطمه يا فاطمه...

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/03/28 و ساعت 10:32  
 یاد آن یار سفر کرده بخیر..!

و هيچ روزى چون چهاردهم خرداد نبود كه در آن، طوفان مصيبت و عزا بر اين مردم، تازيانه‌ي غم و اندوه فرود آورد. ايران يك‌دل شد و آن دل در حسرتى گدازنده سوخت، و يك چشم شد و آن چشم در مصيبتى عظيم گريست. در آن روز خورشيدى غروب كرد كه با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگى ملت ايران جوشيده بود. روحى عروج كرد كه با نفس روح‌اللّهى‏اش پيكر ملت را جان بخشيده بود. حنجره‏اى خاموش شد كه نفس گرمش سردى و افسردگى از جهان اسلام زدوده بود. لبانى بسته شد كه آيات الهى عزت و كرامت را بر مسلمين فروخوانده و افسون يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود.

(برگرفته از پیام خلف صالح روح الله به مناسبت اولین سالگرد عروج اش)

سلام
می گفت : "من شرمنده ی این مردم مستضعف هستم. نتوانستم کاری برایشان بکنم..." وقت رفتنش، نوشت داره با یه دل آروم می ره، با یه روح شاد! حرف شاعرانه نیست ها! حرف کسی ه که حرف دهنش رو می فهمید. (و باز می گن یه بار پیام داده بود برای رزمنده ها که از صداوسیما پخش بشه. وسط راه پیام رو برگردوند. نوشته بود "من هر شب به شما دعا می کنم" خط زد، نوشت "من بیشتر شبها به شما دعا می کنم" . مشکل پیام رفع شد!)

یا یه شب که داشت واسه همین بچه بسیجی ها صحبت می کرد گفت: "من احساس حقارت می کنم وقتی چهره های شما هارو می بینم که چگومه نور ایمان در آن تاثیر گذاشته است..."

            در تاریخ و برای همه و همیشه ماند...

                                    روحش شاد و راهش پر رهرو..!

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 1386/03/18 و ساعت 17:33  
 یا علی تا بعد

                        خدانگهدار....

با سلام خدمت همه دوستان
متاسفانه یا خوشبختانه به دلیل مشکلات "شخصی"،فنی، و درسی تا اطلاع بعدی در خدمت شما نیستم...
مرد را گر دردی باشد،خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است

يا زهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 1386/03/18 و ساعت 2:49  
 یاد پهلویش نمازم را شکست....
                          

             
             یاد پهلویش نمازم را شکست... 
             

 سلام
چه زود عاشورای فاطمی رسید...
هنوزم داریم تو روزمرگی خودمون دست و پا میزنیم...
خدا میدونه از حرفای تکراری و جذابی که شنیدم و گفتم، خیلی خسته ام:
"شهدا شرمنده ایم" ، "بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟" و  "آقا جان،کی میای؟"....
یعنی همه کارامون رو کردیم و حالا نوبت رسیده به ادای دین شهدا؟ نه به خدا....
چقدر تو حیطه وظایف فردی به وظیفه خودمون عمل کردیم؟چقدر به وظایف اجتماعی عمل کردیم؟
آیا واقعا رومون میشه حضرت صاحب(عج) بیان تو سطح شهر و ما هم همراهیشون کنیم؟
اگه بپرسن:"فلانی،تو بودی و وضعیت اینجوری شد؟"، خداییش چی داریم بگیم؟خدا به داد برسه...

{...بنا به دلایلی حذف شد...}
...........................................................................................................................................
امام باقر(ع) به جابر فرمودند: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شيعيان و دوستانش را از ميان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانكه كبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند. هنگامى‏كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افكند كه به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنين كنند، ندا مى‏رسد: دوستان من! اكنون كه شفاعت فاطمه را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟ آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود. ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد.
یعنی میشه برای ما مادری کنن؟....

عاشق تو بدان امروز، عشق تو محک خورده .......... هرکس که علی گفته بسیارکتک خورده

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/03/07 و ساعت 15:55  
 آقا اجازه ! پشت به من كرده قلبتان...

 العجل یا حجه الله...

چند روزیه احساس خوبی ندارم.
احساس میکنم اون آدم قبلی نیستم. سر نماز حواسم همه جا هست جز اونجایی که باید...
اصلا و تحت هیچ شرایطی ارتباط برقرار نمیشه که نمیشه...
داشتم به این فکر میکردم که چقدر بده که امام زمان(عج) رو هم زمانمند کنیم. عین همه چیزای خوبی که با رفتارها وعادات اشتباهمون، خرابشون کردیم...
مثل شهدا که باید حتما سالگرد شهادتشون بشه تا ما یادشون کنیم و بگیم کی بودن...
مثل نبرد تحمیلی و دفاع مقدس.حتما باید هفته اول مهر برسه، بعدش رابرا براش کنفرانس برگزار کنیم...
نکنه یه کاری کنیم که امام زمان(عج) هم مختص جمعه ها بشن...
نکنه ما که مدعی هستیم حزب اللهی هستیم،منتظر جمعه باشیم که یه شعر برای وبلاگمون(نه برای حضرت حجت(عج) ) "آپ" کنیم...
نکنه ما بچه های "سوم خردادی" غافل بشیم از اینکه وبلاگ نویسی یه "وسیله"اس...
فکر میکنم من اینجوری شدم. تصمیم داشتم وبلاگ رو تعطیل کنم. نمیدونم ولی تصورم بر اینه که وبلاگ برای خیلیامون داره "بت" میشه...
خدایا مارو عالم به وظایف و عامل به علممون قرار بده...آمین
شعر زیر رو خیلی وقت پیش کپی کرده بودم ولی متاسفانه نمیدونم این شعر رو از کدوم وبلاگ برداشتم. ان شاالله صاحب و شاعرش راضین...

تقدیم به آستان کیوان شکوه حضرت ارباب-عجل الله تعالی فرجه الشریف-
...............................................................................

   آقا اجازه اين دو سه خط رو خودت بخوان
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه ! پشت به من كرده قلبتان

بار دگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان

قصدم گلايه نيست ، اجازه ! نه به خدا  
اصلا به اين نوشته بگوييد "داستان"

من خسته ام از آتش و از خاك ، از زمين

از احتمال فاجعه ، از آخرالزمان

آقا اجازه ! سنگ شدم مانده در كوير

باران بيار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت يا كه جهنم ؟ خودت بگو
آقا اجازه ! ما  نه در اين و نه اندر آن

يك پاي در جهنم و يك پاي در بهشت

يا زير دستهاي نجيب تو در امان

باشد ! صبور مي شوم امّا تو لااقل

... دستي براي من بده از دورها تكان...
... دستي براي من بده از دورها تكان...
... دستي براي من بده از دورها تكان...

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/03/02 و ساعت 16:30