لرزش قلم بر سطرهاي بي رنگ ومعنا افاقه اي ندارد! اگر گمان مي كنيم كه سالهاست گذشته است و ما به معرفت نسبي فاطمي دست پيدا كرده ايم...
به گواهي دلهايمان شهادت مي دهيم كه نداريم! نداريم نشاني از مادر بي نشانمان..!
اگر اراده الهي بر اراده فاطمه است! و خلقت را دليلي چون او... حتي عقل هم اذعان دارد كه خواسته او خواست خداوندي باشد و در تقدير، تقريري جز نيت زهرايي نگاشته نشده باشد! پس اگر مادر به دنبال گمنامي است، چه كسي را ياراي گذشتن از مرز خواسته هاي برترين زنان عالمين است! آنهم در دنيايي كه گاه تحمل اقل تقدير الهي بر او بس گران و دشوار مي نمايد!
رسيدن به مرز جنون در سنت زيباي خاكساري مدينه از پس نگاهي ملتمسانه به بقيع و و زبانه آتش درون در كلامي موزون...
يا فاطمه من عقده دل وا نكردم... گشتم ولي قبر تورا پيدا نكردم!
تمام توان ما اين است! و مادر همه را خوب مي داند...

آرام بگير اي دل! آرام بگير ... كمي خود بيني را كنار گذاشتن و خاندان اندوه زده علي را هم ديدن، اندكي از انصاف است...
امشب پرستوي علي، از آشيان پر مي كشد...
داغ فراق ماتمش، امشب علي را مي كشد... ياس كبودم! بود و نبودم! يا فاطمه يا فاطمه...




