|
مبعث مبارک!
سلام! جدی گفتم...! و شما باید جواب سلام بدی دیگه! حالا بی خیال!
مبعث یعنی چی؟ برگزیدن و برانگیختن! برا چی؟ اینکه یه ملتی حال رسوندن سر امتحان رو همه جوره ببرن! این موضوع رو تا همین جا نگه دار..! اما...
امروز صبح وقتي مي خواستم از خونه بيام بيرون مثل هميشه لباساي مرتب و اتو كشيده، موهاي آب و جارو زده، سر و صورت صفا داده و خلاصه با عبور از كلي گيت كنترلي از خونه زدم بيرون! خب دليل نمي خواد كه؟ همه همين كار رو مي كنن! وقتي آدما اين دوره زمونه وقتي ميزنن بيرون يه حالي به منظر عمومي مردم مي دن! اما... يه خاطره:اوائل جنگ در جلسه اي بني صدر، بدون "بسم ا..." شروع مي كنه به افاضه فيوضاتن تحليلي مربوط و نا مربوط به فضاي جنگ! شهيد صياد هم در جلسه بوده! بالاخره نوبت به صياد مي رسه كه ايشون به بني صدر فرمانده كل قواي وقت ميگه:"من در جلسه اي كه اولين سخنرانش بي آنكه نامي از خدا ببرد، حرف بزند، هيچ سخني نمي گويم." يعني ما هم صبح بدون نام خدا شروع نمي كنيم كه شهدا حاضر بشن تو روزمون شريك بشن!؟ حالا..!
ممكنه زياد شه ولي چون دوست ندارم از خودم باشه اجازه بديد نتيجه هم از رفتار شهيد اقتباس شه! مي گفتش هر وقت عمليات بود براي خودش حنابندان داشت! شاد و شنگول بود و حموم مي رفت، غسل شهادت مي كرد! لباس اتو كشيده و تر تميزي داشت كه مخصوص عمليات بود. اونو مي پوشيد و عطر ميزد! پيشاني بند يا زهرا مي بست و خلاصه همه جوره ميزون ميشد!كي..؟
غلامحسين افشردي يا همون حسن باقري خودمون! مرد ۲۳ ساله اي كه در عمليات رمضان فرماندهي ۵ لشكر رو بر عهده داشت! در نتيجه..؟؟
شخصي نويس..!
دير شده مي دونم! شايد لازمه كه زودتر از اينا آدم بتونه حرفاي دل رو بزنه؛ اما تقصير دلم چيست اگر...
اي برادر عزيز! دنيا زيباست اما زيباتر از آن شهادت است. به ياد بزرگ مرد تاريخ جنگ كه هر وقت عكسشو مي بينم ياد ياران خميني كبير و تعبير فرزند آن پير بزرگ تو ذهنم زنده ميشه؛ اين چند جمله مهمون سيد علي هستيم:
مادر جان يادت باشد كه فرزندت مشتاق مرگ بود و از مرگ هراسي نداشت و آگاهانه به استقبال آن رفت.اي كساني كه از مرگ مي هراسيد؛ قبول كنيد كه مرگ حق است ما نبايد يك عمر از يك لحظه كوتاه كه اسمش مرگ است بترسيم و بنشينيم تا آن به سراغمان بيايد. بلكه بايد به پيشوازش برويم. پدر و مادر عزيز و مهربانم! با غرور و سربلند باشيد زيرا كه فرزندي را كه تحويل جامعه داديد راهش راه حسين (ع) و سرنوشتش سرنوشت حسين (ع) و يارانش مي باشد. خاطره...
گذشته را برایم ورق می زنند. چه سخت است ماندن در لابلای اوراق کهنه تاریخی که زمانه هم در آن بی رنگ است با وجود تصوری از فلاکت و بندگی مردمانی کم نظیر! تا رسد به آینده های روشن! اما ...
فریادها در کرانه پیچید! بوی خوش سحری مشروط! بسنده کرده ایم به آنچه کم است اما به حقوقمان نزدیک! مردی از جنس خدا را می بینم که در لای چرخ تزویر به افکار فروختند و دوباره از شرطمان گذشتند! سخت است و طاقت فرسا اگر امیدی مانده باشد! اما... رنگ رویادارد این روز! عجب! بوی خون عاشقان آید همی! زیباتر از آنچه دیدن تجربه کرده است! چه مردان بزرگی و چه ابر مردی بر کرانه ایستاده! آیا دوره تکرار تاریخ تا همین جاست... آیا کتاب آسمانی به وعده خود صحه نهاده است و مظلومینی که باید به عالم حاکم شوند ظهور کرده اند! شیرین است و شیرینی در کامهای این نسل باقی ماندنی! چه خوش ایامی است آنچه ما در آن فقط کوتاه نفس کشیده ایم!
گفته اند آن مرد که آمد آسمان ریخت!تاریکی رفت و نور بارید! و چه زیبا بود آن ایام! اما... دوام پهنه تاریخ تنگ است! زمان نالان و عشق در جنگ! دوباره غرش ابر سیاهی خاطراتم تار کرده! خدایا مرگ حق حق است آیا!؟؟ نگاهم در افق قفل است امشب!
|
|






