تبليغاتX
شخصی نویس

دانشجویان دانشگاه ها اعتراض کردند...(شیراز ، تهران ، امیرکبیر، شریف ، امام صادق ، الزهرا ، شهید رجایی ، علوم و حدیث ، علم و صنعت ، خواجه نصیر و ...)

اکثر دانشگاه های کشور سیاه پوش شدند...
مسئولان قول پیگیری دادند...
دانشگاه امیرکبیر...
10 اردیبهشت...

توهین به ائمه اطهار در 4 نشریه دانشجویی وابسته به تحکیم وحدت طیف علامه...
خبرگزاری دانشجویان علیه دانشجویان...
کمیسیون آموزش از عوامل انتشار مطالب موهن حمایت کرد...

4 ماه گذشت...
نمایندگان فراکسیون پیرو خط امام (ره) از عوامل انتشار مطالب موهن و هتاکان به ائمه اطهار حمایت کردند...
نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس برای حمایت از عوامل انتشار مطالب موهن به رئیس جمهور تذکر دادند...
تعدادی از دانشجویان بازداشتی پس از آزادی با وثیقه، تلاش بر ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی را آغاز کردند...

خاتمی و کروبی در دیدار با خانواده های عوامل توهین کننده به ساحت مقدس امام عصر (عج)، از آنان حمایت کردند...

خاتمی در همایش انتظار : جهان بايد آماده‌ي ظهور امام عصر(عج) باشد!!!
مسئولان، دیگر پیگیر برخورد با عوامل توهین کننده به ساحت مقدس ائمه اطهار نیستند...

خشم و اعتراض دانشجویان متعهد فروکش کرد...
ماجرای توهین به ائمه اطهار به فراموشی سپرده شد...
قول آزادی توهین کنندگان به ائمه اطهار را دادند...

و امٌا...
دوشنبه هفته جاری تعداد کثی
ري از دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك (قريب به 100 نفر) در اعتراض به بازداشت دانشجويان (بخوانيد دانشجو نماها) به اعتصاب غذا دست زدند...

برخی از دانشجویان اعتصاب غذا را با اعتصاب چیزهای دیگر پرشور کردند...

                               

برخي از اراذل اوباش انجمني(منحله) دانشگاه نيز با فداكاري در پول توجيبي خود با خريد غذاي آزاد به رونق اعتصاب غذا كمك كردند...

                           

******************************************************************
میلاد انیس النفوس و شمس الشموس،ولي نعمت ايران،امام علي ابن موسي الرضا عليه السلام برهمه محبان مبارك...
هركي رفت زيارت،نائب الزياره باشه...

اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس
خاموش كن صدا را نقاره مي زند توس

آيا  مسيح ايران كم داده مرده را جان
جاني دوباره بردار با ما بيا به پابوس

خورشيد آسمان ها در پيش گنبد او
رنگي ندارد آن جا چيزي شبيه فانوس

روياي نا تمامم ساعات در حرم بود
باقي عمرم اما افسوس بود و كابوس

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است
شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است

سوال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت کدام صیاد است

دلم که دست خودم نیست این دل غمگین
همان دلی است که جامانده در گوهر شاد است

بدون فن غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است
با تشکر از دوست عزیزم " رهگذر
"

یازهرا-ملتمس دعا

 

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/08/30 و ساعت 14:35 |

غروب خاطره ها را، چه زود غوغا کرد
             غریو خاطر ما را چه زود رسوا کرد

 

                        همیشه در تب اشکم زلال دریا بود
                                        توان دیده ما رودهای دنیا بود

 

                                                     نشسته کفتر خوش رقص آسمان کبود
                                                                       کنار پلکم و باز هم کمی آسود

 

                                                                                  نگاه/فاصله ها را چه زود می پاید
                                                                                             به انتظار قدومی که از افق آید...

 


سلام خدا...

اومدم یه ذره باهات خلوت کنم...
می دونی چند وقته از آخرین خلوتم می گذره؟ هر چی در افق ذهنیم سیر می کنم یادم نمی آد که کی بود و سر چه موضوعی؟...
می دونم!...
همه آدما الان اگه بدونن دارم اینارو می گم به همه دانسته ها و نادانسته هاشون دست میبرن و میگن هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات و ...
 قبوله!...

اما آ خدا؟
وقتی میبینم همه چیزا رو می دونی آخه  تو
۲۴ ساعت حتی یه لحظه هم چشم نمی ذاری...
وقتی میبینم همه چیزم مال تو هستش ولی من در طول تمام
۲۴ ساعتم یادم میره تو رو...
وقتی میبینم تو مطلقی و من هیچ...
وقتی میبینم از همه گناهایی که من می کنم ممکنه به شدت متنفر بشی، اما بازم منو دوست داری...
قبلا که بهت گفتم و به م گفتی...
"دوستم داری،چون مال توام"...

 

می دونم که الان میدونی اونور کره خاکی کی داره عبادت می کنه و به یاد توِ هستش و کی داره با ابلیست زندگی میکنه و از تو دوره!...
تقریبا یه چند ساعته دیگه میلیونها نفر می خوان نماز بخونن! اما این وسط کی خدارو یادشه؟
راستی، یه سوال؟
همین الانه الان قرار بود چه بلایی سر کی بیاد دلت نیومد و نذاشتی؟ یا اصلا به کیا یه حال اساسی دادی؟ یا نه! کدوم بنده خاکیت نشست و جوری صدات کرد که همه فرشته هاتو صدا زدی که آهای...
بیاید...!
بیاید تماشا کنید و ببینید که این همه می گفتید اله و بله، حالا این بنده با عشق من داره چیکار میکنه؟
الان کیا دنیا اومدن و قراره چیکاره بشن؟...
راستی یه چی دیگه؟...
من...
نه، من و پدر و مادرم و ...
بازم نه، منو همه اونا و همه رفیقام...
 نه، اصلا ما نه...!
اونایی که خیلی مهمن،مثلا اولیای خودت مثل علما، یا مثلا بنده هایی که روزی،هفته ای، ماهی یا لااقل سالی یه بار از سر صفا بات حال میکنن، تا کی قراره بزرگترین نعمت تورو در پرده ببینن؟...
خدایا سوالم جدیه ها...!
آخه میدونی من همیشه دوست داشتم جلوه عالیه تورو ببینم...
حق داری! آخه ماها نه لیاقت داریم و نه می فهمیم لیاقت چی هست اما...
اما اینو خوب یاد گرفتیم که هر چی می خوای بدی به ظرفامون نگاه نکن..
اگه عطا میکنی، همه چیزو با هم می دی...
خدایا خیلی از حرفام مونده...
قد یه دنیا برات حرف دارم...
اما..!

خدایا..!

دوست دارم،چون مال توام...

 

 

 

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر میزد
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد
شراب لعل تو میدیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر می زد
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پرده اشکم سپیده سر می زد...

یازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط مهاجر در چهارشنبه 1386/08/16 و ساعت 15:43 |

 

چندین سال پیش بود . ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک ده دور افتاده به نام "بالارود" ، توي یک کلبه کوچك زندگی می کردیم . روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی خوابمان می برد.

 

 

کلبه ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای، نه نور کافی . از برداشت محصول آنقدر گیرمان می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر بشود . یادم می آيد یک سال كه نمی دانم به چه علتی محصولمان بی دلیل بیشتر از سالهای پیش شده بود، بیشتر از همیشه پول گرفتیم. یك شب مامان ذوق زده یك مجله خاک خورده و کهنه را از توي صندوق کشید بیرون و از توش یه عکس خیلی خوشگل از یك آینه نشانمان داد . همه با چشمهای هیجان زده عکس را نگاه می کردیم . مامان گفت بیایید این آینه را بخریم، حالا که کمی پول داریم، این هم خیلی خوشگل است. ما پیش از اين هیچوقت آینه نداشتیم، این هیجان انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برايمان بیفتد . پول کافی هم برای خریدش داشتیم . پول را دادیم به همسایه تا وقتی به شهر مي رود آن آينه را  برايمان بخرد . آفتاب نزده باید حرکت می کرد، از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود، یعنی یک روز پیاده روی، تازه اگر تند راه می رفت.

سه روز بعد وقتی همه داشتیم در مزرعه کار می کردیم، صدای همسایمان را شنیدیم که یك بسته را از دور به ما نشان می داد . چند دقیقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شدیم . وقتی بسته را باز کرد مامان اولین کسی بود که جیغ زد : "وای ی ی ی ... حسین آقا، تو همیشه می گفتی من خوشگلم، واقعا" من خوشگلم!"

بابا آینه را گرفت دستش و نگاهی در آن کرد . همینطوری که سیبیلهايش را می مالید و لبخند ریزی میزد با آن صدای کلفتش گفت: آره منم خشنم، اما جذابم، نه ؟ نفر بعدی آبجی کوچیکه بود: مامان، واقعا چشمهام به تو رفته ها!

آبجی بزرگه نفر بعدی بود که با هیجان و چشمهای ورقلمبیده به آینه نگاه می کرد: می دونستم موهام رو اینطوری می بندم خیلی بهم میاد!

 

 

 

با عجله آینه را از دستش قاپیدم و در آن نگاه کردم. می دانید در چهار سالگی دراثر سقوط از يه درخت  به قول معروف صورتم از ریخت افتاده بود. وقتی تصویرم را دیدم، یكهو داد زدم: "من زشتم ! من زشتم!"  بدنم می لرزید، دلم می خواست آینه را بشکنم...
همینطور که دانه های اشک از چشمانم سرازير بود به بابا گفتم :

 یعنی من همیشه همین ریختی بودم ؟

- آره عزیزم، همیشه همین ریختی بودي.

- اونوقت تو همیشه من رو دوست داشتی ؟

- آره پسرم، همیشه دوستت داشتم.

- چرا ؟ آخه چرا دوستم داری ؟

-  چون تو مال من هستی!

 سالها از آن قضیه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم ظاهرم زشت است. آن وقت از خدا می پرسم : یعنی واقعاً دوستم داری ؟

و او در جوابم مي گويد: بله.

و وقتی به او می گويم چرا دوستم داری ؟

به من لبخند مي زند و مي گويد: "چون تو مال من هستی"

.....................................................................................................................................
تشكر ويژه از داوود عزيز كه مثل هميشه به من لطف داره و اين نوشته زيبا رو در اختيارم گذاشت...

....................................................................................................

يا زهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1386/08/08 و ساعت 14:56 |