
گمان كنم كه زمانش رسيده برگردي
به ساحت شب قدر، اي سپيده، برگردي
هزار بيت فرج نذر ميكنم شايد
به دفتر غزلم، اي قصيده، برگردي
زمان آن نرسيدست كرامتي بكني؟
قدم به خانه گذاري، به ديده برگردي؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهي
به شهر سبزترين آفريده برگردي
گمان كنم كه زمانش،.... گمان كنم حالا
كه پلك شاعري من پريده، برگردي
نگاه كن،به خدا، بي تو زندگي تنهاست
قبول كن كه زمانش رسيده برگردي

يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو
اي آفتاب من، همه عالم فداي تو
يك شب بيا، به ما برسد، اي اذان صبح
از پشت بام مسجد كوفه صداي تو
ما مدّتي ست خانه تكاني نكرده ايم
شرمنده ايم، در دل ما نيست جاي تو
غير از همين دو قطره اشكي كه مانده بود
چيزي نداشتم كه بيارم براي تو
از روزهاي هفته، سه شنبه اش از من
شبهاي پنج شنبه و جمعه ش براي تو
روزي به خاطر سفر جمكرانيِ من
روزي به خاطر سفر كربلاييِ تو
يازهرا-ملتمس دعا



.jpg)















