تبليغاتX
شخصی نویس

اللهم عجل لوليك الفرج...

گمان كنم كه زمانش رسيده برگردي
به ساحت شب قدر، اي سپيده، برگردي

هزار بيت فرج نذر ميكنم شايد
به دفتر غزلم، اي قصيده، برگردي

زمان آن نرسيدست كرامتي بكني؟
قدم به خانه گذاري، به ديده برگردي؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهي
به شهر سبزترين آفريده برگردي

گمان كنم كه زمانش،.... گمان كنم حالا
كه پلك شاعري من پريده، برگردي

نگاه كن،به خدا، بي تو زندگي تنهاست
قبول كن كه زمانش رسيده برگردي

شايد اين جمعه بيايد مهدي...

يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو
اي آفتاب من، همه عالم فداي تو

يك شب بيا، به ما برسد، اي اذان صبح
از پشت بام مسجد كوفه صداي تو

ما مدّتي ست خانه تكاني نكرده ايم
شرمنده ايم، در دل ما نيست جاي تو

غير از همين دو قطره اشكي كه مانده بود
چيزي نداشتم كه بيارم براي تو

از روزهاي هفته، سه شنبه اش از من
شبهاي پنج شنبه و جمعه ش براي تو

روزي به خاطر سفر جمكرانيِ من
روزي به خاطر سفر كربلاييِ تو

يازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/05/26 و ساعت 10:48 |

يَا رَبَّ الحُسَينعَلَيهِ السَّلَام

                بِه حَقِّ الحُسَينعَلَيهِ السَّلَام

                                اِشفِع صَدرَ الحُسَين
عَلَيهِ السَّلَام

                                                بِظُهُورِ الحُجَّه
عَجَّلَ اللهُ فَرَجَه


اعياد شعبانيه رو تبريك عرض مي­كنم...

ان شاالله سال ديگه با آقامون در كربلا...
روز جانباز معمولا روزيه براي گراميداشت جانفشانيهاي جانبازان سرفراز (ولو سطحي)...
اما اين وسط هميشه نقش پر رنگ خانواده اين عزيزان به ويژه همسران اونها مغفول واقع ميشه...
به قول يه عزيزي، بعضي از اين همسران، به لحاظ مقام و مرتبه از شوهران جانبازشون پيشي ميگيرن...

********************************

ميگفت: فكر كنم اين آرزو به دل همسرم بمونه كه وقتي روز عيد بچه ها لباس نو تنشون ميكنن،من بگم: " بچه ها چقدر مرتب و زيبا شده اند"....


********************************

به پاي شاخه گلي ريخته اي جواني را
كجا بلد شده اي رسم باغباني را؟

فرشته بر رخ تو بوسه مي زند وقتي
به دوش مي كشي آن مرد استخواني را

كه آدم از پل حوا بهشت خواهد رفت
اگر كه درست آمده باشد نشاني را

شكسته قامت برگ شقايق تو ولي
چه خوش گره زده اي بند مهرباني را

چه امتحان بزرگي كه در كرانه زخم
تو، سايه بان شده اي مرغ آسماني را

 

یازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1387/05/16 و ساعت 14:3 |

بسمه تعالي
اين روزا خيليا دنبال ديدن "فيلم" جديد هستند...
حتما قضيه دانشگاه زنجان رو شنيديد...
احتمالا يه ايميل يا يه اس­ام­اس به دستتون رسيده كه:
"هتك حرمت دانشجو توسط معاون دانشجويي دانشگاه زنجان"...
طبيعتا يه كليپ 1دقيثه و 52 ثانيه اي هم
Attach شده...
اما واقعا ماجرا چيه؟!...


"بچه هاي انجمني"، تو دانشكده برق دور هم جمع شدن...
اونروز، معاونت دانشجويي اعلام كرده كه "انجمن اسلامي غير قانوني ست"...
تو همين اوضاع و احوال، "خانم پ" مياد و ميگه بهش پيشنهادهايي شده...!
خيلي اتفاقي برادرزاده معاون دانشجويي قبلي پيشنهاد ميده كه اين اتقاق صورت يگيره تا بشه "مددي رو زمين زد"...
حتي بحث شد كه از ماجرا فيلم بگيرن يا نه...
آقاي س.ن از "حرفه اي هاي دانشگاه" ميگه بايد فيلم بگيريم....
انگيزه اين اقدام خيلي جالبه:
"بايد آبروش رو ببريم،چطور براي ما حرومه و براي آقايان حلال؟!"...
خلاصه شد آنچه شد...
و اما نكات جالب توجه اين ماجرا:
1- از ابتداي معرفي "مددي" به عنوان معاونت دانشجويي، گروه هاي مختلف مخالفت خود را اعلام ميكنند...
2- در 1 سال و نيم اخير تقريبا همه تشكلهاي دانشجويي،يه جوري گذرشون به دباغخانه "مددي" افتاده...
3- ايشان از اصلاح طلبان ميانه رو به شمار ميروند، برخلاف رييس دانشگاه كه از دانشگاه امام حسين اعزام شده اند...
4- آقاي سيد محسن نجفيان، مسئول شاخه مشاركت استان زنجان، معاونت قبلي دانشگاه بوده كه بعد از عزل از هيچ كارشكني فروگذار نكرده...
5- آقاي مددي كه دبيري انجمن اسلامي اساتيد را در كارنامه خود دارد،در حال حاضر عضو شوراي مركزي اين تشكل است...

6- همه جا از اين واقعه به عنوان "تجاوز" و يا "هتك حرمت دختر دانشجو" نام بردند.آيا واقعا معني اين كلمات رو نميدانند؟!...
نميدانند كه اسلام براي اثبات وقوع زنا چه شرايط سختي رو در نظر گرفته؟!...

-----------------------------
پي نوشت:
- چرا اين همه حرص براي ديدن "فيلمهاي جديد" بين ما شايع شده؟....
- مطالب بالا رو خيلي راحت ميشه حل و فصل كرد:
خانمي براي انجام كاري در اتاق شماست. به ناگاه كشف حجاب ميكنه و همون موقع چندنفر هماهنگ شده، موبايل به دست ميريزن تو اتاق شما و فيلم ميگيرن.چه حالي داريد؟!....
- اگر ماجرا يه بازي باشه،كه احتمالش هم هست، هم اعضاي "انجمن منحله" هم "مددي" خيلي ناجور بازي خوردن...
- از همه كسايي كه از طريق
search كلماتي مثل "زنجان+فيلم+دختر دانشجو" تشريف آوردن،معذرت ميخوام. فيلم موجود نيست...

يازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1387/03/28 و ساعت 19:18 |

السلام عليك يا فاطمه الزهرا...

زمان زمان عجیبی ست،آی آدمها
به جان خانه لهیبی ست،آی آدمها

بهشت و آتش دوزخ،طناب و دست خدا
چه داستان عجیبی ست،آی آدمها

تهیّتی که از این کوچه بی جواب گذشت
سلام مرد غریبی ست،آی آدمها

به روی باغچه آهسته تر قدم بنهید
که زیر باغچه سیبی ست،آی آدمها

به دست خویش کفن کردن تمامی خویش
غم بدون رقیبی ست،آی آدمها

شبی به شام زفاف و شبی شب تدفین
عجب فراز و نشیبی ست،آی آدمها
********************************

السلام عليك يا روح الله...

زنده تر از تو كسي نيست ، چرا گريه كنيم ؟
مرگمان باد و مبادا آن كه تو را گريه كنيم

هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد
ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم ؟

رفتنت آينه آمدنت بود، ببخش
شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم

ما به جسم شهدا گريه نكرديم ، مگر
مي توانيم به جان شهدا گريه كنيم ؟

گوش جان باز به فتواي تو داريم ، بگو
با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم ؟

اي تو با لهجه خورشيد سراينده ما
ما تو را با چه زباني به خدا گريه كنيم ؟

آسمانا ! همه ابريم گره خورده به هم
سر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم ؟

باغبانا ! از تو چشم تو آموخته ايم
كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كنيم

*******************************************
زخمیم، خنجر یمنی را بیاورید
زنجیرهای سینه‌زنی را بیاورید

يازهرا-ملتمس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1387/03/13 و ساعت 13:0 |
سلام
فقط به عشق داش حسين...
تقديم به حريم  ملائك نشين خانم حضرت معصومه سلام الله عليها...
باشد كه قبول افتد...

همسایه؛ سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکر و زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

يازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1387/02/10 و ساعت 11:22 |

سلام به همه رفقا...
با تاخیر عید رو تبریک میگم...
ان شاالله امسال،سال ظهور باشه و ما هم آماده حضور...

جای همه خالی...
یه سفر رفتیم مشهد...
در آستان کیوان شکوه حضرت رضا علیه السلام دعاگوی رفقا بودم...

 

 

     قدسی حرم حریم نور رضوی

یک سال دیگه هم گذشت،امّا تو رو ندیدم
سودی نداشت هرچی که من، به سمت تو دویدم
بار جدایی رو چقدر به روی شونه بردم
هرجا که رفتم خودمو، به دست تو سپردم
از حالا تا آخر سال، ممنون تو می مونم
که اولین کمیلمُ، تو حرم تو خوندم

وقتی که دست خالیمُ، سوی خدا میگیرم
توشه یک سالمُ از،امام رضا(ع) میگیرم

ضریح مطهر حضرت رضا علیه السلام

گوهرشاد

بعدشم رفتیم شیراز...
زیارت حضرت احمد بن موسی علیهما السلام (شاهچراغ)...

ضریح مطهر حضرت احمد بن موسی علیهما السلام (شاهچراغ)

مرا از جمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم
که از حس غریب مبهم آدینه سرشارم

غروب و انتظار و پنجره شد مال من آقا!
کمی تعجیل کن،آشفته از این جمعه بازارم

به شوقت چشمهای بسته را با عشق میبارم
از اینجا میرسی؟باشد...!  بگو تا چند بشمارم؟

گلاب و عطر خاک و ضجه ضجه آیه قرآن
و نرگس در مسیر خالی پروانه میکارم

برایم هفته از دیدار تو آغاز میگردد
مرا از جمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم

یازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/01/10 و ساعت 12:55 |

                                 زینب(س)؛ شریکة الحسین(ع)

 

در غروب عطش آلود، وقتى برق شقاوت خنجرى آبگون بر حنجره آخرين شهيد نشست...
وقتى صداى شكستن استخوان در گوش سم‏ها پيچيد...
و آنگاه كه خيمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند، جلادان همه چيز را تمام شده انگاشتند...
هشتاد و چهار كودك و زن، در ازدحام نيزه و شمشير...
از ساحل گودالى كه همه هستى‏شان را در آغوش گرفته بود گذشتند...
تازيانه در پى تازيانه، تحقير و توهين و قاه‏قاهى كه با آه آه كودكان گره مى‏خورد، گستره ميدان شعله‏ور را مى‏پوشاند...

 

دشمن به جشن و سرور ايستاده است و نوازندگان، دست افشان و پايكوبان، در كوچه‏هاى آراسته، به انتظار كاروانى هستند كه با هفتاد و دو داغ...
با هفتاد و دو پرچم...
با شكسته‏ترين دل و تاول‏زده‏ترين پا...
به ضيافت تمسخر و طعنه و خاكستر و خنده آمده است...

زنان با تمامى زيورآلاتشان به تماشا آمده‏اند. همه را انديشه اين است كه با فرو نشستن سرها بر نيزه، همه سرها فرو شكسته است...
اما خروش رعدگونه زينب‏عليها السلام...
آذرخش خشم سجادعليه السلام...

و زمزمه حسين‏عليه السلام بر نيزه...
همه چيز را شكست...

 شهر يكپارچه ضجه و اشك و ناله شد و باران كلام زينب جان‏ها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پرده‏ها به ميهمانى چشم‏هاى بسته آورد...

 

چهل روز گذشت و حقيقت، عريان‏تر و زلال‏تر از هميشه از افق خون سربرآورد...

كربلا به بلوغ خويش رسيد و جوشش خون شهيد، خاشاك ستم را به بازى گرفت...

خونى كه آن روز در غريبانه‏ترين غروب، در گمنام‏ترين زمين، در عطشناك‏ترين لحظه بر خاك چكه كرد، در آوندهاى زمين جارى شد و رگ‏هاى خاك را به جنبش و جوشش و رويش خواند...

چهل روز آسمان در سوگ قربانيان كربلا گريست و هستى، داغدار مظلوميت ‏حسين‏عليه السلام شد...

چهل روز، ضرورت هميشه بلوغ است، مرز رسيدن به تكامل است و مگر ميعادگاه موسى در خلوت طور، با چهل روز به كمال نرسيد...

 

چهل روز است كه انقلاب از زير خاكستر قلب‏ها شراره مى‏زند...

آنان كه رنج پيمان‏شكنى بر جانشان پنجه مى‏كشيد و همه آنان كه شاهد مظلوميت كاروان تازيانه و اشك و اندوه بودند و همه آنان كه وقتى به كربلا رسيدند كه تنها غبار صحنه جنگ و بوى خون تازه و دود خيمه‏هاى نيم سوخته را ديدند، اينك برآشفته‏اند...

بر خويش شوريده‏اند...

شلاق اعتراض بر قلب خويش مى‏كوبند و اسب جهاد زين مى‏كنند...!

چهل روز است كه يزيد جز رسوايى نديده و جز پتك استخوان كوب، فريادى نشنيده...

چهل روز است استبداد بر خود مى‏پيچد و حق در سيماى كودكانى داغدار و ديدگانى اشكبار و زنانى سوگوار رخ نموده است...

اينك، هنگامه بلوغ ايثار است...

هنگامه برداشت بذرى است كه در تفتيده‏ترين روز در صحراى طف در خاك حاصلخيز قتلگاه افشانده شد...

اربعين است...

كاروان به مقصد رسيده است...

تير عشق كارگر افتاده و قلب سياهى چاك خورده است...

آفتاب از پس ابر شايعه و دروغ و فريب سر برآورده و پشت پلك‏هاى بسته را مى‏كوبد و دروازه ديدگان را به گشودن مى‏خواند...

اربعين است... 

هنگامه كمال خون، بارورى عشق و ايثار، فصل درويدن، چيدن و دوباره روييدن...

هنگامه ميثاق است و دوباره پيمان بستن...

و كدامين دست محبت‏آميز است تا دستى را كه چهل روز از گودال، به اميد فشردن دستى همراه، برآمده، بفشارد؟...

كدامين سر سوداى همراهى اين سر بريده را دارد و كدامين همت، ذوالجناح بى‏سوار را زين خواهد كرد؟

.......
.......
.......

 

 يازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/12/08 و ساعت 23:57 |

دیروز رفتیم یه همایش...
یکی از سخنرانها هم حجت الاسلام والمسلمین قرائتی بود...
انصافاً بسیار زیبا صحبت کرد...
بد ندیدم که گوشه هایی از اون تلنگرها رو عرضه کنم...
فقط یه خواهش:
چون مطلب در سه قسمته،خواهشا جدا جدا بخونید...

***********************************

بحث این بود که در یکی از سخنرانیهای قبلی گفته بودند که "علت این خشکسالی، عدم استغفار و پرداخت نکردن خمس هستش"...
یکی از وزرای کابینه قبلی،جایی گفته بود که "قرائتی شیخ خوبیه ولی خیلی ساده اس! کشور کانادا نه دین دارن نه ایمان ولی بهترین امکانات و رفاه رو دارن"...!
بماند که کلی آیه و روایت در تایید حرف آقای قرائتی هست...
ایشون میگه : رفتم پیش اون وزیر و گفتم فرض کن داری چایی میخوری،عطسه میکنی تو فنجان و عینک و لباس و فرش زیر پات کثیف میشه...
شما 3 تا عکس العمل متفاوت نشون میدی...
1- عینک: همون لحظه تمیزش میکنید؛ با دستمال كاغذي...!
۲- لباس: حتما وقتي رفتين منزل تميزش ميكنيد؛ با مشت و مال...!
۳- فرش: ميذاريد براي آخر سال كه خوب كثيف بشه،تميزش ميكنيد؛ با دسته بيل...!

سه تا آيه هم در اين رابطه داريم:
۱- عينك: ...
۲- لباس: وَ جَعَلنَا لِمَهلِكِهِم مَو عِدَا... (۵۹ كهف)
۳- فرش: اِنَمَا نُملِي لَهُم لِيَزدادُوا اِثمَا... (۱۷۸ آل عمران)

 

الهي! لا تودّبني بالعقوباتك...

 

هر چي "نزديكتر" باشه و ضرورتر،عذاب نزديكتر و طبيعتا ملايمتر...!

 

******************************************

يه شاعري يه شعر ميگه:
بي تو مزرعه آب نخورد
بي تو شيشه مي نخورد
شعر رو ميبرن كميسيون هاي مختلف براي تعيين مقصود شاعر:

- كميسيون اقتصادي: منظور شاعر پوله.بدون پول هيچكاري صورت نميگيره...
- كميسيون فرهنگي: منظور شاعر مطالعه اس.بدون مطالعه هيچكاري صورت نميگيره...

- كميسيون روابط خارجي: منظور شاعر لابي پشت پرده اس.بدون لابي پشت پرده هيچكاري صورت نميگيره...
- كميسيون .... : منظور شاعر پارتي بازيه.بدون پارتي بازي هيچكاري صورت نميگيره...
- حوزه علميه: منظور شاعر توحيد افعاليه.بدون اراده خداوند هيچكاري صورت نميگيره...

ميرن پيش شاعر ميگه منظورم "بيل" و "قيف" بود...!

مشكل اينه كه مسائل ميره زير دست كسايي كه علم اون موضوع رو ندارن...!
"يا مَن مُتَخَصِصِينُهُ نَاشِي"...!

****************************************

توي يه مجلس مهماني نشستي...
ظرف ميوه رو گرفتن جلوت...
اگه براي خودت ميوه برداري، ميره جلوي نفر بعد...
ولي اگه وقتي تعارفت كردن، براي بغل دستيات برداري و بذاري جلوشون، تا‌ آخرش  ظرف رو جلوت نگه ميدارن...

الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكاه...

نعمت هم همينطوره...!
تا وقتي انفاق ميكني،بهت ميدن...!
كافي خودخواهي كني تا قطع بشه...!

امام موسي كاظم عليه السلام: اگه خمستون رو بدين، من "ضامن" هستم كه ضرر نكنيد...

يازهرا-ملتمس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/11/22 و ساعت 14:44 |

السلام علیک یا ابا عبدالله

در کوچه ها نسیم بهشت محرم است
این شهر بی مجالس روضه جهنم است
شکر خدا که هیئتمان باز دایر است
شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است
بیرون ندیده اید زنی ایستاده است؟
بالش شکسته و قدش هم کمی خم است
هرگز ندیدمش دم در،خب شما چطور؟
صد حیف،سوی چشم گنهکار ما کم است
لبخند تلخ فاطمه بر تک تک شما
یعنی "خوش آمدید" و همان خیر مقدم است
در مجلس عزای امام قتیل اشک
روضه، به شور و واحد و نوحه مقدم است

******

در حال نشاط و غم،حسین میگویم
با هر دم و بازدم،حسین میگویم
در اوج یقین،باز کافر شده ام
در ذکر نماز هم حسین میگویم

لبیک یا حسین...

دیباچه عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و گریه آغاز شود

*****

یا رب،دلم از غم حسین محزون کن
در سینه ما محبتش افزون کن
جز مهر حسین،هر آنچه باشد به دلم
خون ساز و ز راه دیده ام بیرون کن

... و تو هچنان که هستی... 

یازهرا-ملتمس دعا

 

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 21:56 |

دانشجویان دانشگاه ها اعتراض کردند...(شیراز ، تهران ، امیرکبیر، شریف ، امام صادق ، الزهرا ، شهید رجایی ، علوم و حدیث ، علم و صنعت ، خواجه نصیر و ...)

اکثر دانشگاه های کشور سیاه پوش شدند...
مسئولان قول پیگیری دادند...
دانشگاه امیرکبیر...
10 اردیبهشت...

توهین به ائمه اطهار در 4 نشریه دانشجویی وابسته به تحکیم وحدت طیف علامه...
خبرگزاری دانشجویان علیه دانشجویان...
کمیسیون آموزش از عوامل انتشار مطالب موهن حمایت کرد...

4 ماه گذشت...
نمایندگان فراکسیون پیرو خط امام (ره) از عوامل انتشار مطالب موهن و هتاکان به ائمه اطهار حمایت کردند...
نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس برای حمایت از عوامل انتشار مطالب موهن به رئیس جمهور تذکر دادند...
تعدادی از دانشجویان بازداشتی پس از آزادی با وثیقه، تلاش بر ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی را آغاز کردند...

خاتمی و کروبی در دیدار با خانواده های عوامل توهین کننده به ساحت مقدس امام عصر (عج)، از آنان حمایت کردند...

خاتمی در همایش انتظار : جهان بايد آماده‌ي ظهور امام عصر(عج) باشد!!!
مسئولان، دیگر پیگیر برخورد با عوامل توهین کننده به ساحت مقدس ائمه اطهار نیستند...

خشم و اعتراض دانشجویان متعهد فروکش کرد...
ماجرای توهین به ائمه اطهار به فراموشی سپرده شد...
قول آزادی توهین کنندگان به ائمه اطهار را دادند...

و امٌا...
دوشنبه هفته جاری تعداد کثی
ري از دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك (قريب به 100 نفر) در اعتراض به بازداشت دانشجويان (بخوانيد دانشجو نماها) به اعتصاب غذا دست زدند...

برخی از دانشجویان اعتصاب غذا را با اعتصاب چیزهای دیگر پرشور کردند...

                               

برخي از اراذل اوباش انجمني(منحله) دانشگاه نيز با فداكاري در پول توجيبي خود با خريد غذاي آزاد به رونق اعتصاب غذا كمك كردند...

                           

******************************************************************
میلاد انیس النفوس و شمس الشموس،ولي نعمت ايران،امام علي ابن موسي الرضا عليه السلام برهمه محبان مبارك...
هركي رفت زيارت،نائب الزياره باشه...

اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس
خاموش كن صدا را نقاره مي زند توس

آيا  مسيح ايران كم داده مرده را جان
جاني دوباره بردار با ما بيا به پابوس

خورشيد آسمان ها در پيش گنبد او
رنگي ندارد آن جا چيزي شبيه فانوس

روياي نا تمامم ساعات در حرم بود
باقي عمرم اما افسوس بود و كابوس

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است
شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است

سوال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت کدام صیاد است

دلم که دست خودم نیست این دل غمگین
همان دلی است که جامانده در گوهر شاد است

بدون فن غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است
با تشکر از دوست عزیزم " رهگذر
"

یازهرا-ملتمس دعا

 

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/08/30 و ساعت 14:35 |

 

چندین سال پیش بود . ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک ده دور افتاده به نام "بالارود" ، توي یک کلبه کوچك زندگی می کردیم . روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی خوابمان می برد.

 

 

کلبه ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای، نه نور کافی . از برداشت محصول آنقدر گیرمان می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر بشود . یادم می آيد یک سال كه نمی دانم به چه علتی محصولمان بی دلیل بیشتر از سالهای پیش شده بود، بیشتر از همیشه پول گرفتیم. یك شب مامان ذوق زده یك مجله خاک خورده و کهنه را از توي صندوق کشید بیرون و از توش یه عکس خیلی خوشگل از یك آینه نشانمان داد . همه با چشمهای هیجان زده عکس را نگاه می کردیم . مامان گفت بیایید این آینه را بخریم، حالا که کمی پول داریم، این هم خیلی خوشگل است. ما پیش از اين هیچوقت آینه نداشتیم، این هیجان انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برايمان بیفتد . پول کافی هم برای خریدش داشتیم . پول را دادیم به همسایه تا وقتی به شهر مي رود آن آينه را  برايمان بخرد . آفتاب نزده باید حرکت می کرد، از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود، یعنی یک روز پیاده روی، تازه اگر تند راه می رفت.

سه روز بعد وقتی همه داشتیم در مزرعه کار می کردیم، صدای همسایمان را شنیدیم که یك بسته را از دور به ما نشان می داد . چند دقیقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شدیم . وقتی بسته را باز کرد مامان اولین کسی بود که جیغ زد : "وای ی ی ی ... حسین آقا، تو همیشه می گفتی من خوشگلم، واقعا" من خوشگلم!"

بابا آینه را گرفت دستش و نگاهی در آن کرد . همینطوری که سیبیلهايش را می مالید و لبخند ریزی میزد با آن صدای کلفتش گفت: آره منم خشنم، اما جذابم، نه ؟ نفر بعدی آبجی کوچیکه بود: مامان، واقعا چشمهام به تو رفته ها!

آبجی بزرگه نفر بعدی بود که با هیجان و چشمهای ورقلمبیده به آینه نگاه می کرد: می دونستم موهام رو اینطوری می بندم خیلی بهم میاد!

 

 

 

با عجله آینه را از دستش قاپیدم و در آن نگاه کردم. می دانید در چهار سالگی دراثر سقوط از يه درخت  به قول معروف صورتم از ریخت افتاده بود. وقتی تصویرم را دیدم، یكهو داد زدم: "من زشتم ! من زشتم!"  بدنم می لرزید، دلم می خواست آینه را بشکنم...
همینطور که دانه های اشک از چشمانم سرازير بود به بابا گفتم :

 یعنی من همیشه همین ریختی بودم ؟

- آره عزیزم، همیشه همین ریختی بودي.

- اونوقت تو همیشه من رو دوست داشتی ؟

- آره پسرم، همیشه دوستت داشتم.

- چرا ؟ آخه چرا دوستم داری ؟

-  چون تو مال من هستی!

 سالها از آن قضیه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم ظاهرم زشت است. آن وقت از خدا می پرسم : یعنی واقعاً دوستم داری ؟

و او در جوابم مي گويد: بله.

و وقتی به او می گويم چرا دوستم داری ؟

به من لبخند مي زند و مي گويد: "چون تو مال من هستی"

.....................................................................................................................................
تشكر ويژه از داوود عزيز كه مثل هميشه به من لطف داره و اين نوشته زيبا رو در اختيارم گذاشت...

....................................................................................................

يا زهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1386/08/08 و ساعت 14:56 |

یکی از رفقا، محمد، یکی دوهفته قبل، اطلاع داد که یک هیأت در شرف تشکلیه...

نکته وقتی جالب شد که فهمیديم زیر مجموعه گروه حاج حسین یکتا (راهیان نور) هستن...

با یه کم پرس و جو معلوم شد که تهران آقا مرتضی آقا تهرانی هستند و مداح حاج مهدی سلحشور...!

چه جمعی ....!

چه بزمی ....!

قرار بود اولین جلسه مراسم، اولین یکشنبه بعد از ماه مبارک باشه ...

(یکشنبه) متوجه شدیم که مجلس اول جلسه توجیهی خادمین هیأت هستش(ظاهراً برای کارهای اجرایی و پشتیبانی نیرو می‌خواستند)

بعد از بازی پرسپولیس و استقلال(!) به اتفاق احمد رفتیم ستاد راهیان مرکز (میدان فردوسی) ...

درست موقع نماز رسیدیم. رفتیم داخل حسینیه .

خیلی فضای با عشقیه ...

در و دیوار با گونی‌های شن ساخته و با علائم مذهبی تزئین شده ...

فضا خوب بود و خوب‌تر از اون افراد حاضر در جلسه ...

خیلی تابلو بود که تو این فضا (لباس‌های سفید و محاسن و تسبیح و سلام و صلوات ...!) یه نفر با آستین کوتاه باشه!

نتیجتاً حدود 5/2 ساعت کاپشن رو تحمل کردیم...!

نماز که اقامه شد آقای سمایی از اساتید و اعضای مؤسسه امام خمینی صحبت کردند...

درباره اینکه چرا خوشی های خود را از موفقیت خودمان با دیگران شریک نمی‌شویم ولی تا درد و غصه‌ای حادث می‌شود سریع در شکوه و ناله باز می‌شه...

شاه بیت حرفاشون این بود که:
آدم در مسائل دنیوی باید به پایین‌تر از خودش نگاه کنه و درمسائل معنوی به برتر از خودش

سخنران بعدی حضرت آقا مرتضی تهرانی بودند که با کمی تأخیر اومدن ...


مختصر و مفید صحبت کردند و بیشتر به پرسش و پاسخ گذشت. به نظرم خیلی مفید و مؤثر بود.
* بحث عجب و غرور  در موقع مسئولیت رو مطرح کردند...

آقا مرتضي آقا تهراني


"اگر به خاطر مسئولیت مغرور بشید معلومه که خیلی کوچولو هستید. یه کمی بزرگتر بشید . بزرگتر ازما هم چیزی نبودند"

* بحث احساس مسئولیت مطرح شد...
خیلی جالب بود. پرسیده بودند حین مراسم احیاء، انجام مراسم شخصی اولویت داره یا انجام مسئولیت‌های هیأت؟ ...

خیلی محکم و صریح گفتند: در موقع اقامه نماز ثواب امام جماعت و مأموم بسیار کمتر از کسی از که حین برپایی نماز مراقب کفش‌های نمازگزاران و وسایل نقلیه‌است ...

جالب بود ...

چون اون بنده خدا نماز نخونده ولی نماز را اقامه کرده است (برپا کرده)...!

فضیلت ائمه هم نماز خواندن نبوده (گرچه فضیلت كمي نيست) ولي امتياز اصلی امتیاز اقامه نماز بوده...

از اون طرف قضیه هم هست

یه فاسد داریم یه مفسد.گناه فاسد كمتر از مفسدِ.ولي مفسد چون فراهم كننده زمينه فساده گناهش بيشتره...
لذا در احكام و حدود، فاسد حداكثر 70 ضربه شلاق داره ولي مفسد احتمال اعدامش هم هت...
.
.
خلاصه اينكه قرار شد يكشنبه ها برنامه هيئت با اقامه نماز مغرب شروع بشه...
بعدش سخنراني آقا مرتضي و سپس مداحي حاج مهدي.
از نكات جالب توجه اينكه تو هيئت برنامه پخش فيلم هم دارن...
دوستاني كه ميتون حتما حتما تشريف بيارن...

بعد التحرير:

*********
1- چرا هيچكس آدرس رو نپرسيد؟
خيابان وليعصر-عجل الله فرجه- پايينتر از ميدان منيريه- خيابان فرهنگ- حسينيه قهروديها(هيئت قبلي رضا هلالي). ان شاالله دوستان رو زيارت كنيم...


2- با احمد چهارشنبه قصد قم كرديم...
جاتون خالي اول رفتيم مرقد مطهر حضرت امام-قدس سره الشريف-...


السلام عليك يا روح الله...


بعد رفتيم زيارت حضرت معصومه-سلام الله عليها-...

عمه سادات سلام عليك          روح عبادات سلام عليك
گوهر نوري به كويري قمي       آب حيات دل اين مردمي


خيلي حال كرديم.بعدشم رفتيم جمكران كه خيلي خيلي خلوت بود...

ببوسم خاك پاك جمكران را...

 

يازهرا-ملتمس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1386/07/26 و ساعت 13:26 |

گذرم باز در خانه ارباب افتاد
به سرم شور گل یاس و می ناب افتاد
دیدم از هر طرفی ذکر علی می آید
باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد

یا علی...

کوفه امشب التهاب محشر است
کوفه امشب کربلایی دیگر است
جبرئیل آوای غم سر داده است
در فلک شوری دگر افتاده است
تیر غصه بر دل زارم نشست
تیغ دشمن فرق مولایم شکست
قلب مجنون سوی صحرا میرود
حیدر امشب سوی زهرا می رود

 **********

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حکم ولایت به ولی می نازد
گر بنازد به علی شیعه،ندارد عیبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

**********

دل را ز شرار عشق سوزاند علی
یک عمر غریب شهر خود ماند علی
وقتی که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز میخواند علی؟

********** 

کاش این سحر ز صبوحی حذر کند
یا اینکه در به راه تو خود را سپر کند
بیدار کن تمام جهان را به غیر از او
تا قاتل از نماز جماعت حذر کند
بیدار شد که در صف پشت تو ایستد
تا صف به صف ملائکه را در به در کند
میخواهد از شکافتن فرق موجها
موسی صفت،به آنسوی دریا گذر کند
ای ماه سر به مهر،سر از سجده بر مدار
پشت سرت کسی است که شق القمر کند

محراب در تلاطم خونابه غرق شد
خورشید خون گریست که شب را سحر کند

التماس دعا... 

این جزر و مد چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
این سان که چرخ میگذرد بر مدار شوم
بیم خسوف تیرگی ماه میرود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده،به اکراه میرود
امشب فرو فتاده مگر مه ز آسمان
یا آفتاب روی زمین راه میرود
در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه میرود
در سر شکافتن سر آفتاب
آن سایه ای که در دل شب راه میرود

 

یازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/07/14 و ساعت 16:3 |

ردای نور در بر دارد این مرد
هوای شور در سر دارد این مرد
اگر یک دست را از او گرفتند
علم در دست دیگر دارد این مرد

آقا جان

۲۴ تیرماه، سالروز میلاد حضرت آقا ، گرامی باد
(با دو روز تاخیر)

دوست عزیزم "سرهنگ تمام "، مطالبی زیبا و کوتاه رو گزینش کرده که خوندنش خالی از لطف نیست...


***************************************************************
فردا شب ساعت ۲۱:۴۵ شبکه اول سیما، مستند "به نام دموکراسی" رو از دست ندین...
شاید یه مطلب در اون باره نوشتم...
***************************************************************

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1386/04/26 و ساعت 18:9 |

                        خدانگهدار....

با سلام خدمت همه دوستان
متاسفانه یا خوشبختانه به دلیل مشکلات "شخصی"،فنی، و درسی تا اطلاع بعدی در خدمت شما نیستم...
مرد را گر دردی باشد،خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است

يا زهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در جمعه 1386/03/18 و ساعت 2:49 |