تبليغاتX
شخصی نویس

اللهم عجل لوليك الفرج...

گمان كنم كه زمانش رسيده برگردي
به ساحت شب قدر، اي سپيده، برگردي

هزار بيت فرج نذر ميكنم شايد
به دفتر غزلم، اي قصيده، برگردي

زمان آن نرسيدست كرامتي بكني؟
قدم به خانه گذاري، به ديده برگردي؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهي
به شهر سبزترين آفريده برگردي

گمان كنم كه زمانش،.... گمان كنم حالا
كه پلك شاعري من پريده، برگردي

نگاه كن،به خدا، بي تو زندگي تنهاست
قبول كن كه زمانش رسيده برگردي

شايد اين جمعه بيايد مهدي...

يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو
اي آفتاب من، همه عالم فداي تو

يك شب بيا، به ما برسد، اي اذان صبح
از پشت بام مسجد كوفه صداي تو

ما مدّتي ست خانه تكاني نكرده ايم
شرمنده ايم، در دل ما نيست جاي تو

غير از همين دو قطره اشكي كه مانده بود
چيزي نداشتم كه بيارم براي تو

از روزهاي هفته، سه شنبه اش از من
شبهاي پنج شنبه و جمعه ش براي تو

روزي به خاطر سفر جمكرانيِ من
روزي به خاطر سفر كربلاييِ تو

يازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/05/26 و ساعت 10:48 |

يَا رَبَّ الحُسَينعَلَيهِ السَّلَام

                بِه حَقِّ الحُسَينعَلَيهِ السَّلَام

                                اِشفِع صَدرَ الحُسَين
عَلَيهِ السَّلَام

                                                بِظُهُورِ الحُجَّه
عَجَّلَ اللهُ فَرَجَه


اعياد شعبانيه رو تبريك عرض مي­كنم...

ان شاالله سال ديگه با آقامون در كربلا...
روز جانباز معمولا روزيه براي گراميداشت جانفشانيهاي جانبازان سرفراز (ولو سطحي)...
اما اين وسط هميشه نقش پر رنگ خانواده اين عزيزان به ويژه همسران اونها مغفول واقع ميشه...
به قول يه عزيزي، بعضي از اين همسران، به لحاظ مقام و مرتبه از شوهران جانبازشون پيشي ميگيرن...

********************************

ميگفت: فكر كنم اين آرزو به دل همسرم بمونه كه وقتي روز عيد بچه ها لباس نو تنشون ميكنن،من بگم: " بچه ها چقدر مرتب و زيبا شده اند"....


********************************

به پاي شاخه گلي ريخته اي جواني را
كجا بلد شده اي رسم باغباني را؟

فرشته بر رخ تو بوسه مي زند وقتي
به دوش مي كشي آن مرد استخواني را

كه آدم از پل حوا بهشت خواهد رفت
اگر كه درست آمده باشد نشاني را

شكسته قامت برگ شقايق تو ولي
چه خوش گره زده اي بند مهرباني را

چه امتحان بزرگي كه در كرانه زخم
تو، سايه بان شده اي مرغ آسماني را

 

یازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1387/05/16 و ساعت 14:3 |

السلام عليك يا فاطمه الزهرا...

زمان زمان عجیبی ست،آی آدمها
به جان خانه لهیبی ست،آی آدمها

بهشت و آتش دوزخ،طناب و دست خدا
چه داستان عجیبی ست،آی آدمها

تهیّتی که از این کوچه بی جواب گذشت
سلام مرد غریبی ست،آی آدمها

به روی باغچه آهسته تر قدم بنهید
که زیر باغچه سیبی ست،آی آدمها

به دست خویش کفن کردن تمامی خویش
غم بدون رقیبی ست،آی آدمها

شبی به شام زفاف و شبی شب تدفین
عجب فراز و نشیبی ست،آی آدمها
********************************

السلام عليك يا روح الله...

زنده تر از تو كسي نيست ، چرا گريه كنيم ؟
مرگمان باد و مبادا آن كه تو را گريه كنيم

هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد
ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم ؟

رفتنت آينه آمدنت بود، ببخش
شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم

ما به جسم شهدا گريه نكرديم ، مگر
مي توانيم به جان شهدا گريه كنيم ؟

گوش جان باز به فتواي تو داريم ، بگو
با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم ؟

اي تو با لهجه خورشيد سراينده ما
ما تو را با چه زباني به خدا گريه كنيم ؟

آسمانا ! همه ابريم گره خورده به هم
سر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم ؟

باغبانا ! از تو چشم تو آموخته ايم
كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كنيم

*******************************************
زخمیم، خنجر یمنی را بیاورید
زنجیرهای سینه‌زنی را بیاورید

يازهرا-ملتمس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1387/03/13 و ساعت 13:0 |

                                 زینب(س)؛ شریکة الحسین(ع)

 

در غروب عطش آلود، وقتى برق شقاوت خنجرى آبگون بر حنجره آخرين شهيد نشست...
وقتى صداى شكستن استخوان در گوش سم‏ها پيچيد...
و آنگاه كه خيمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند، جلادان همه چيز را تمام شده انگاشتند...
هشتاد و چهار كودك و زن، در ازدحام نيزه و شمشير...
از ساحل گودالى كه همه هستى‏شان را در آغوش گرفته بود گذشتند...
تازيانه در پى تازيانه، تحقير و توهين و قاه‏قاهى كه با آه آه كودكان گره مى‏خورد، گستره ميدان شعله‏ور را مى‏پوشاند...

 

دشمن به جشن و سرور ايستاده است و نوازندگان، دست افشان و پايكوبان، در كوچه‏هاى آراسته، به انتظار كاروانى هستند كه با هفتاد و دو داغ...
با هفتاد و دو پرچم...
با شكسته‏ترين دل و تاول‏زده‏ترين پا...
به ضيافت تمسخر و طعنه و خاكستر و خنده آمده است...

زنان با تمامى زيورآلاتشان به تماشا آمده‏اند. همه را انديشه اين است كه با فرو نشستن سرها بر نيزه، همه سرها فرو شكسته است...
اما خروش رعدگونه زينب‏عليها السلام...
آذرخش خشم سجادعليه السلام...

و زمزمه حسين‏عليه السلام بر نيزه...
همه چيز را شكست...

 شهر يكپارچه ضجه و اشك و ناله شد و باران كلام زينب جان‏ها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پرده‏ها به ميهمانى چشم‏هاى بسته آورد...

 

چهل روز گذشت و حقيقت، عريان‏تر و زلال‏تر از هميشه از افق خون سربرآورد...

كربلا به بلوغ خويش رسيد و جوشش خون شهيد، خاشاك ستم را به بازى گرفت...

خونى كه آن روز در غريبانه‏ترين غروب، در گمنام‏ترين زمين، در عطشناك‏ترين لحظه بر خاك چكه كرد، در آوندهاى زمين جارى شد و رگ‏هاى خاك را به جنبش و جوشش و رويش خواند...

چهل روز آسمان در سوگ قربانيان كربلا گريست و هستى، داغدار مظلوميت ‏حسين‏عليه السلام شد...

چهل روز، ضرورت هميشه بلوغ است، مرز رسيدن به تكامل است و مگر ميعادگاه موسى در خلوت طور، با چهل روز به كمال نرسيد...

 

چهل روز است كه انقلاب از زير خاكستر قلب‏ها شراره مى‏زند...

آنان كه رنج پيمان‏شكنى بر جانشان پنجه مى‏كشيد و همه آنان كه شاهد مظلوميت كاروان تازيانه و اشك و اندوه بودند و همه آنان كه وقتى به كربلا رسيدند كه تنها غبار صحنه جنگ و بوى خون تازه و دود خيمه‏هاى نيم سوخته را ديدند، اينك برآشفته‏اند...

بر خويش شوريده‏اند...

شلاق اعتراض بر قلب خويش مى‏كوبند و اسب جهاد زين مى‏كنند...!

چهل روز است كه يزيد جز رسوايى نديده و جز پتك استخوان كوب، فريادى نشنيده...

چهل روز است استبداد بر خود مى‏پيچد و حق در سيماى كودكانى داغدار و ديدگانى اشكبار و زنانى سوگوار رخ نموده است...

اينك، هنگامه بلوغ ايثار است...

هنگامه برداشت بذرى است كه در تفتيده‏ترين روز در صحراى طف در خاك حاصلخيز قتلگاه افشانده شد...

اربعين است...

كاروان به مقصد رسيده است...

تير عشق كارگر افتاده و قلب سياهى چاك خورده است...

آفتاب از پس ابر شايعه و دروغ و فريب سر برآورده و پشت پلك‏هاى بسته را مى‏كوبد و دروازه ديدگان را به گشودن مى‏خواند...

اربعين است... 

هنگامه كمال خون، بارورى عشق و ايثار، فصل درويدن، چيدن و دوباره روييدن...

هنگامه ميثاق است و دوباره پيمان بستن...

و كدامين دست محبت‏آميز است تا دستى را كه چهل روز از گودال، به اميد فشردن دستى همراه، برآمده، بفشارد؟...

كدامين سر سوداى همراهى اين سر بريده را دارد و كدامين همت، ذوالجناح بى‏سوار را زين خواهد كرد؟

.......
.......
.......

 

 يازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/12/08 و ساعت 23:57 |

السلام علیک یا ابا عبدالله

در کوچه ها نسیم بهشت محرم است
این شهر بی مجالس روضه جهنم است
شکر خدا که هیئتمان باز دایر است
شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است
بیرون ندیده اید زنی ایستاده است؟
بالش شکسته و قدش هم کمی خم است
هرگز ندیدمش دم در،خب شما چطور؟
صد حیف،سوی چشم گنهکار ما کم است
لبخند تلخ فاطمه بر تک تک شما
یعنی "خوش آمدید" و همان خیر مقدم است
در مجلس عزای امام قتیل اشک
روضه، به شور و واحد و نوحه مقدم است

******

در حال نشاط و غم،حسین میگویم
با هر دم و بازدم،حسین میگویم
در اوج یقین،باز کافر شده ام
در ذکر نماز هم حسین میگویم

لبیک یا حسین...

دیباچه عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و گریه آغاز شود

*****

یا رب،دلم از غم حسین محزون کن
در سینه ما محبتش افزون کن
جز مهر حسین،هر آنچه باشد به دلم
خون ساز و ز راه دیده ام بیرون کن

... و تو هچنان که هستی... 

یازهرا-ملتمس دعا

 

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 21:56 |

گذرم باز در خانه ارباب افتاد
به سرم شور گل یاس و می ناب افتاد
دیدم از هر طرفی ذکر علی می آید
باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد

یا علی...

کوفه امشب التهاب محشر است
کوفه امشب کربلایی دیگر است
جبرئیل آوای غم سر داده است
در فلک شوری دگر افتاده است
تیر غصه بر دل زارم نشست
تیغ دشمن فرق مولایم شکست
قلب مجنون سوی صحرا میرود
حیدر امشب سوی زهرا می رود

 **********

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حکم ولایت به ولی می نازد
گر بنازد به علی شیعه،ندارد عیبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

**********

دل را ز شرار عشق سوزاند علی
یک عمر غریب شهر خود ماند علی
وقتی که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز میخواند علی؟

********** 

کاش این سحر ز صبوحی حذر کند
یا اینکه در به راه تو خود را سپر کند
بیدار کن تمام جهان را به غیر از او
تا قاتل از نماز جماعت حذر کند
بیدار شد که در صف پشت تو ایستد
تا صف به صف ملائکه را در به در کند
میخواهد از شکافتن فرق موجها
موسی صفت،به آنسوی دریا گذر کند
ای ماه سر به مهر،سر از سجده بر مدار
پشت سرت کسی است که شق القمر کند

محراب در تلاطم خونابه غرق شد
خورشید خون گریست که شب را سحر کند

التماس دعا... 

این جزر و مد چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
این سان که چرخ میگذرد بر مدار شوم
بیم خسوف تیرگی ماه میرود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده،به اکراه میرود
امشب فرو فتاده مگر مه ز آسمان
یا آفتاب روی زمین راه میرود
در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه میرود
در سر شکافتن سر آفتاب
آن سایه ای که در دل شب راه میرود

 

یازهرا-ملتمس دعا

+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/07/14 و ساعت 16:3 |

عاشقي درديه دوا نداره             دواي عاشقي نگاه يارِ

از اون شبي كه خوابتو ديدم             تب دل من روي هزارِ

يه كم دورو برِت رو با دقت بيشتري نگاه كن!...
حالا برو نگاهي هم به تقويم خونه يا شخصيت بنداز..! باورت ميشه؟ فقط ۳ روز ديگه مونده به بزرگترين جشن الهي كه بهش ميگيم ضيافت الله! حالا يا ما نمي فهميم ضيافت چیه يا الله...
البته میدونم كه بايد بگم همه اين موارد ...

اينقدر تو غفلت روزمرگی دست و پا میزنیم كه یهو باید با این تلنگرها بهمون بگن که: "فالی ربک فارغب" (پس به پروردگارت مشتاق باش)...

 نمیدونم چرا اینجوری شدیم یا شدم...
هر وقت دلمون بخواد هر جور عشق ميكنيم هر جور راحتيم و از جنس "باري به هر جهت" باهاش حال مي كنيم...
اگه مارو ديگه هيچكس تحويل نگيره ميايم اگه از عالم بريده باشيم ميايم و اگه ...

حالا اينارو داشته باشيد:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَ ْسمَعْ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و بشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم و بشنو

نِدائى اِذا نادَيْتُكَ وَ اَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيكَ

صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و رو به من كن هرگاه با تو راز گويم زيرا من به سوى تو گريختم و پيش رويت ايستادم

 

اين يه جمله از بهترين مناجاتي كه يه بني بشر ميتونه داشته باشه و با خداي خودش صفا كنه!

 

                                      

 

اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْك َبِذلِكَ

خدايا اگر بگذرى پس كيست كه از تو بدين كار سزاوارتر باشد

 

اِلهى كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْن ِنَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَميلَ فى حَيوتى

خدايا من چگونه مأيوس شوم از اينكه پس از مرگ مورد حسن نظر تو واقع گردم در صورتى كه در دوران زندگيم جز به نيكى سرپرستيم نكردى

اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ

خدایا سرپرستى كن كار مرا چنانچه تو شايسته آنى و توجه كن بر من به فضل خويش كه همچون گنهكارى هستم كه نادانيش سراپا او را فرا گرفته

اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْيا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى

خدايا براستى تو گناهانى را در دنيا بر من پوشاندى كه من به پوشاندن آنها در آخرت محتاج ترم

اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ

با اينكه آشكارش نكردى براى هيچيك از بندگان شايسته ات

فَلا تَفْضَحْنى يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ

اى خدا پس در روز قيامت در برابر ديدگان مردم مرا رسوا مكن

 

حالا كار به جايي ميرسه كه تو روي خدا واستاديم و داريم حسن سوء استفاده از رحمت و كرامت لايزالش مي كنيم:

اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اََمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى

خدايا جود و بخششت آرزويم را گستاخ كرده و گذشت تو برتر است از عمل من

اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضيحَتى لَمْ تُعافِنى

خدايا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائيم نمى كردى و اگر رسوائيم را مى خواستى تندرستيم نمى دادى

اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ

خدايا گمان ندارم كه مرا بازگردانى در مورد حاجتى كه عمر خويش را در خواستن آن از تو سپرى كردم

 

اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى ِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ

خدايا اگر مرا به جنايتم مأخوذ دارى من هم تو را به عفوت بگيرم و اگر به گناهم بگيرى من هم تو را به آمرزشت بگيرم

وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ

و اگر به دوزخم ببرى بدوزخيان اعلام مى كنم كه من تو را دوست دارم

اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى

خدايا اگر عمل من در جنب اطاعت تو كوچك است ولى آرزويم در كنار اميد تو بزرگ است

 

 اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَ اْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ

خدايا به من بنگر نگريستن كسى كه او را خوانده اى و او پاسخت داده و به يارى خويش به كارش واداشته اى و فرمانبريت كرده

يا قَريبَاً لا يَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ يا جَواداً لايَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ

اى نزديكى كه دور نگردى از آن كس كه بدو مغرور گشته و اى بخشنده اى كه بخل نورزد از آنكس كه اميد نيكيش دارد

اِلهى هَبْ لى قَلْباً يُدْنيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِساناً يُرْفَعُ اِلَيْكَ صِدْقُه ُوَ نَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ

خدايا دلى به من بده كه اشتياقش به تو موجب نزديكيش به تو گردد و زبانى كه صدق گفتارش به سوى تو بالا آيد و نظر حقيقت بينى كه همان حقيقتش او را به تو نزديك گرداند

 

:آخر كار هم اين چند جمله رو از ته دل ميگيم

اِلهى اِنَّ مَنِ نْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنيرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجيرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ يا اِلهى

خدايا براستی هر كس به تو راه جويد راهش روشن است و هر كه به تو پناه جويد پناه دارد و من اى خدا به تو پناه آورده ام

فَلا تُخَيِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ و َلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ

پس گمانى را كه به رحمتت دارم نوميد مكن و از مهر خويش منعم مكن

اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلايَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّيادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى

خدايا جاى مرا در ميان دوستدارانت جاى آن دسته از ايشان قرار ده كه اميد افزايش دوستيت را دارند 

اِلهى و َاَلْهِمْنى وَلَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ

خدايا در دلم اندازه شيدايى و شيفتگى ذكر خود را پياپى و همتم را در نشاط فيروز شدناسمائت  و محل قدست قرار ده

اِلهى بِكَ عَلَيْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ و َالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ

خدايا به حق خودت بر خودت سوگند كه مرا به محل فرمانبرداريت جايگاه شايسته اى از مقام خوشنوديت برسانى 

فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَ لا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً

زيرا كه من قادر بر دفع چيزى از خود نيستم و مالك سودی هم برايش نيستم

 

هنوز هم حرفي ميمونه؟...
من فكر مي كنم: "نه"...
الا اينكه ....
یازهرا-ملتمس دعا

 

+ نوشته شده توسط مهاجر در دوشنبه 1386/06/19 و ساعت 15:6 |

ردای نور در بر دارد این مرد
هوای شور در سر دارد این مرد
اگر یک دست را از او گرفتند
علم در دست دیگر دارد این مرد

آقا جان

۲۴ تیرماه، سالروز میلاد حضرت آقا ، گرامی باد
(با دو روز تاخیر)

دوست عزیزم "سرهنگ تمام "، مطالبی زیبا و کوتاه رو گزینش کرده که خوندنش خالی از لطف نیست...


***************************************************************
فردا شب ساعت ۲۱:۴۵ شبکه اول سیما، مستند "به نام دموکراسی" رو از دست ندین...
شاید یه مطلب در اون باره نوشتم...
***************************************************************

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1386/04/26 و ساعت 18:9 |
....

حتي ميان آينه ي خطبه هاي تو...

تصويرهاي روشني از اتحاد بود!

مادر براي امت اسلام بوده اي...

آن سان كه وصف ام ابيها بياد بود!

از ۱۱ ستاره ات امت امام يافت...

اينگونه بود دين خدا انسجام يافت!

جز مهر انتظار ز جانان نمي رود...

آري! كرامت از دل باران نمي رود!

آن دل كه با ولاي علي عهد بسته است...

جز دوره ابوذر و سلمان نمي رود!

ياد حضور روشن فرزند آفتاب...

از كوچه باغ هاي جماران نمي رود!

با آنكه مي رود از دل آنچه ز ديده رفت...

هرگز ز سينه ياد شهيدان نمي رود!

دشمن اگر چو ابرهه آيد به معركه...

پيروز از ميانه ميدان نمي رود!

لطف تو بود و غيرت فرزندهاي تو...

از ياد ما حماسه لبنان نمي رود!

تا جان به آستانه توحيد برده ايم...

چون ذره ايم و بهره خورشيد برده ايم!

توفيق شد روز عيد ميلاد در محضر حضرت آقا بوديم و اين شعر هم بخشي از سروده جناب آقاي زماني بود كه انصافا بسيار زيبا بود!

جاي همتون خالي بود!

+ نوشته شده توسط مهاجر در شنبه 1386/04/16 و ساعت 15:3 |

لرزش قلم بر سطرهاي بي رنگ ومعنا افاقه اي ندارد! اگر گمان مي كنيم كه سالهاست گذشته است و ما به معرفت نسبي فاطمي دست پيدا كرده ايم‍...

 به گواهي دلهايمان شهادت مي دهيم كه نداريم! نداريم نشاني از مادر بي نشانمان..!

اگر اراده الهي بر اراده فاطمه است! و خلقت را دليلي چون او... حتي عقل هم اذعان دارد كه خواسته او خواست خداوندي باشد و در تقدير، تقريري جز نيت زهرايي نگاشته نشده باشد! پس اگر مادر به دنبال گمنامي است، چه كسي را ياراي گذشتن از مرز خواسته هاي برترين زنان عالمين است! آنهم در دنيايي كه گاه تحمل اقل تقدير الهي بر او بس گران و دشوار مي نمايد!

رسيدن به مرز جنون در سنت زيباي خاكساري مدينه از پس نگاهي ملتمسانه به بقيع و و زبانه آتش درون در كلامي موزون...

يا فاطمه من عقده دل وا نكردم... گشتم ولي قبر تورا پيدا نكردم!

تمام توان ما اين است! و مادر همه را خوب مي داند...

آرام بگير اي دل! آرام بگير ... كمي خود بيني را كنار گذاشتن و خاندان اندوه زده علي را هم ديدن،                                     اندكي از انصاف است...

امشب پرستوي علي،  از آشيان پر مي كشد...

داغ فراق ماتمش، امشب علي را مي كشد...    ياس كبودم! بود و نبودم! يا فاطمه يا فاطمه...

+ نوشته شده توسط مهاجر در دوشنبه 1386/03/28 و ساعت 10:32 |

و هيچ روزى چون چهاردهم خرداد نبود كه در آن، طوفان مصيبت و عزا بر اين مردم، تازيانه‌ي غم و اندوه فرود آورد. ايران يك‌دل شد و آن دل در حسرتى گدازنده سوخت، و يك چشم شد و آن چشم در مصيبتى عظيم گريست. در آن روز خورشيدى غروب كرد كه با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگى ملت ايران جوشيده بود. روحى عروج كرد كه با نفس روح‌اللّهى‏اش پيكر ملت را جان بخشيده بود. حنجره‏اى خاموش شد كه نفس گرمش سردى و افسردگى از جهان اسلام زدوده بود. لبانى بسته شد كه آيات الهى عزت و كرامت را بر مسلمين فروخوانده و افسون يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود.

(برگرفته از پیام خلف صالح روح الله به مناسبت اولین سالگرد عروج اش)

سلام
می گفت : "من شرمنده ی این مردم مستضعف هستم. نتوانستم کاری برایشان بکنم..." وقت رفتنش، نوشت داره با یه دل آروم می ره، با یه روح شاد! حرف شاعرانه نیست ها! حرف کسی ه که حرف دهنش رو می فهمید. (و باز می گن یه بار پیام داده بود برای رزمنده ها که از صداوسیما پخش بشه. وسط راه پیام رو برگردوند. نوشته بود "من هر شب به شما دعا می کنم" خط زد، نوشت "من بیشتر شبها به شما دعا می کنم" . مشکل پیام رفع شد!)

یا یه شب که داشت واسه همین بچه بسیجی ها صحبت می کرد گفت: "من احساس حقارت می کنم وقتی چهره های شما هارو می بینم که چگومه نور ایمان در آن تاثیر گذاشته است..."

            در تاریخ و برای همه و همیشه ماند...

                                    روحش شاد و راهش پر رهرو..!

+ نوشته شده توسط مهاجر در جمعه 1386/03/18 و ساعت 17:33 |



راستي شهيد كيست؟!
….هيچ‌کس حقي به اندازه حق شهدا بر بشريت ندارد….، شهيد آن کسي است که با فداکاري و از خود گذشتگي خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محيط را براي ديگران مساعد مي‌کند. مثل شهيد مثل شمع است، که خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتو افکندن است، تا ديگران در اين پرتو که به بهاي نيستي او تمام شده بنشينند و آسايش بيابند، و کار خويش را انجام دهند، آري، شهداء شمع محفل بشريتند، سوختند و محفل بشريت را روشن کردند.

استاد شهيد سلام! چند خط بالا بيانات شخص شما بود. در اين انديشه بودم كه در وصفتان چه توان گفت در جايي كه  آن
پير مرادمان فرمود: مطهري فرزند عزيزي براي من و پشتوانه محكمي براي حوزه هاي ديني و علمي و خدمتگزاري سودمند براي ملت  و كشور بود؛ و سفارش كرد كه آثارتان را فراموش نكنيم. آري چه جايي ست براي سخن گفتن امثال ما .
استاد را فقط به كلام استاد توان شناخت:
باز هم كلامتان رهگشايم شد؛ آنجا كه با
سيري در نهج الباغه كلام مولايمان را به حلاوت بيان خويش برايمان بازگو كرديد و به شرح اين حكمت حضرت خطاب به كميل بن زياد رسيديد:

اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِم! (حكمت 147)

آري خداوندا! زمين هر گز از حجت الهى خالى نيست (خواه ظاهر و آشکار خواه بيمناک و پنهان) ، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هايش از ميان نرود. اما چند نفرند و كجايند؟ به خدا سوگند ! كه تعدادشان اندك ولى نزد خدا بزرگ مقدارند ، كه خدا به وسيله آنان حجت ها و نشان هاى خود را نگاهداري مى کند، تا به كسانى كه همانندشان هستند بسپارد ، و در دل امثال خود بكارد، آنان كه دانش ، نور حقيقت بينى را بر قلبشان تابيده ، و روح يقين را در يافته اند ، كه آنچه را خوشگذران ها دشوار مى شمارند ، آسان گرفتند، و آن چه كه جاهلان از آن هراس مي هراسند مايه انس آنها ست. دنيا و اهلش را با بدن هايى همراهي مى كنند، كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا در زمين، و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. آه، آه، چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم!

آه! استاد چه زود به ديدار مولا شتافتيد!
حقا كه زمين تنگ تر از آن مي نمود كه روحتان را تاب آورد .

این مطلب رو در اینجا هم ببینید...

+ نوشته شده توسط منتظر المنتظر در دوشنبه 1386/02/10 و ساعت 23:56 |

ملت شريف و مبارز ايران و فقهم الهه تعالي؛ با اهدا سلام و سپاس از مجاهدت خستگي ناپذير شما ملت شجاع كه اهداف مقدس اسلام را تا آستانه پيروزي رسانديد و دست خيانتگران داخلي و خارجي را به خواست خداي بزرگ قطع كرديد؛ لازم است به تذكرات زير توجه نماييد:

1ـ روز چهارشنبه 29 فروردين روز ارتش اعلام مي شود. ارتش محترم در اين روز در شهرستانهاي بزرگ با ساز و برگ به رژه بپردازند و پشتيباني خود را از جمهوري اسلامي و ملت بزرگ ايران و حضور خود را براي فداكاري در راه استقلال و حفظ مرزهاي كشور اعلام نمايند.

2ـ ملت ايران موظفند از ارتش اسلامي استقبال كنند و احترام برادرانه از آنان بنمايند. اكنون ارتش در خدمت اسلام است و ارتش اسلامي است و ملت شريف لازم است آن را به اين سمت رسماً بشناسند و پشتيباني خود را از آنان اعلام نمايند. اكنون مخالفت با ارتش اسلامي كه حافظ استقلال و نگهبان آن است جايز نيست. ما و شما و ارتش برادرانه بايد براي حفظ و امنيت كشورمان كوشش كنيم و به شرارت اشرار و اخلال مفسدين خاتمه دهيم.

3ـ افراد ارتش موظفند در داخل ارتش حفظ نظم و سلسله مراتب و ضوابط را بكنند. توجه ننمودن به اين مسائل موجب ضعف ارتش اسلامي مي شود و نظام را از هم مي پاشد. سربازان و درجه داران و افسران موظفند با ارتش به طور محبت و برادري رفتار نمايند و از ديكتاتوري كه در رژيم طاغوت بود اجتناب نمايند. ارتش اسلامي بايد با حفظ سلسله مراتب و نظام صحيح اسلامي و اطاعت كامل زيردست از مافوق و رعايت كامل مافوق از زيردست، اداره شود تخلف از اين امر ضد انقلاب است و مورد مؤاخذه خواهد بود…

والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
روح الله الموسوي الخميني
28 فروردين 1358

+ نوشته شده توسط مهاجر در چهارشنبه 1386/01/29 و ساعت 13:7 |

سال 1358

1358/1/13 هـ .ش:

يك روز پس از اعلام برقراري جمهوري اسلامي ايران، نيروي هوايي عراق براي نخستين بار به گمرك بهرام آباد (در مهران) حمله كرد؛ از اين حمله تا يورش سراسري 31 شهريور 1359 عراق 636 نوبت از طريق زمين و هوا و دريا به خاك جمهوري اسلامي ايران هجوم آورد.

1358/1/14 هـ .ش:

نخستين تجاوز نيروي زميني ارتش عراق به منطقه خسروآباد، در غرب جمهوري اسلامي ايران.

فروردين 1358 هـ .ش:

برژينسكي، مشاور امنيت ملي رئيس جمهور آمريكا، وجود تضاد اصولي با عراق را رد كرد.

فروردين 1358 هـ .ش:

تهيه طرح «سيمرغ»، با تلاش دولت موقت جمهوري اسلامي ايران و ارائه آن به دولت عراق، براي تأمين امنيت مرزهاي دو كشور.

1358/1/21 هـ .ش:

احمد حسين البكر، رئيس جمهور عراق، با ارسال پيامي براي امام خميني، برقراري نظام جمهوري اسلامي ايران را تبريك گفت و خواستار برقراري روابط مستحكم ميان دو دولت شد.

1358/1/30 هـ .ش:

امام خميني، در پاسخ به احمد حسين البكر، از پيام تبريك وي تشكر كردند و رفتار مسالمت آميز دولت‌ها با ملت‌هايشان و پرهيز از اختناق را خواستار شدند.

 

سال 1359

1359/1/7 هـ .ش:
تأكيد صدام حسين بر حمايت از مبارزه اقليت‌هاي قومي ايران بر ضد جمهوري اسلامي ايران تا رسيدن به حقوق خود.

1359/1/12 هـ .ش:
صدام حسين، رئيس جمهوري عراق، آمادگي كشورش را براي جنگ با جمهوري اسلامي ايران اعلام كرد.

1359/1/13 هـ .ش:
ترور نافرجام طارق عزيز، معاون نخست وزير عراق، در بغداد؛ دولت عراق بدون ارائه سندي ايران را به اين اقدام متهم كرد.

1359/1/18 هـ .ش:
همزمان با قطع رابطه آمريكا و ايران، صدام حسين خواهان واگذاري جزاير ايراني تنب بزرگ و تنب كوچك و ابوموسي به عراق شد.

1359/1/19 هـ .ش:
شهادت آيت الله سيد محمد باقر صدر و خواهرش، به دستور دولت عراق.

 

سال 1360

15/1/1360 هـ .ش:
‌آغاز عمليات حضرت مهدي ‹عج›، در محور كرخه ـ دزفول، با تلاش رزمندگان ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، كه انهدام 15 تانك و نفربر عراقي را به دنبال داشت.
25/1/1360 هـ .ش:
آغاز عمليات مشترك سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران، در محور شوش، كه انهدام 31 تانك و نفربر و يك بالگرد و كشته شدن 200 عراقي را در پي داشت.

 

سال 1361

2/1/1361 هـ .ش:
آغاز عمليات شكوهمند فتح المبين، در جبهه جنوب (در منطقه غرب شوش و دزفول و غرب رودخانه كرخه)، با رمز «يا زهرا (س)»، با تلاش ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران، با اين نتايج:
1- آزاد سازي حدود 2 هزار و 400 كيلومتر مربع (شامل سايت و رادار و جاده دزفول ـ مهران)
2- انهدام 18 هواپيما و 3 بالگرد و 661 تانك و نفربر و خودرو
3- به غنيمت گرفتن 820 تانك و نفربر و خودرو
4- هلاكت بيش از 25 هزار عراقي و اسارت 15 هزار نفر.
26/1/1361 هـ .ش:
وزارت خارجه آمريكا آمادگي اين كشور را براي مذاكره در مورد از سرگيري روابط رسمي سياسي با عراق اعلام كرد.
30/1/1361 هـ .ش:
پنجمين مسافرت بدون نتيجه هيئت صلح سازمان كنفرانس اسلامي، به تهران و بغداد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/01/08 و ساعت 21:32 |
                                     یا مقلب القلوب و الاب
گذري بر تاريخ ايران باستان،حكايت از فراواني و گوناگوني جشن‌هاي مردمان اين سرزمين دارد كه تعداد زيادي از آنها به علت مغايرت با موازين دين مبين اسلام و يا نداشتن ريشه‌هاي فرهنگي محكم در گذر زمان به فراموشي سپرده شدند.

نوروز، از جمله جشن‌هاي ايرانيان باستان است كه به دليل مباركي و پسنديده بودن آن، مورد پذيرش ائمه و بزرگان دين اسلام قرار گرفت و با گذشت هزاران سال همچنان در اين سرزمين گرامي داشته مي‌شود.

يكي از علت‌هاي ماندگاري آيين‌هاي نوروزي،پندهاي اخلاقي و اجتماعي نهفته در دل آنها و مطابقتشان با موازين اسلامي است و در واقع همين علت نيز سبب شد تا نوروز پس از فتخ ايران توسط مسلمانان جلاي بيشتري به خود گرفته و از خطر زوال برهد.

با ورود دين اسلام به سرزمين ايران، نوروز باستاني رنگ و بوي مذهبي گرفت و از آن پس سفره‌هاي هفت سين ايرانيان مزين به كتاب " قرآن " شد و
لحظه‌هاي تحويل سال بادعاي يا "مقلب القلوب و الابصار"، حالتي روحاني به خود گرفت.           

روايات زيادي درباره ميموني و مباركي اين جشن فرخنده از پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصوم (ع) نقل شده است كه دراين گزارش به دو روايت مهم اشاره مي شود.

"عبدالصمد بن علي" از جد خود نقل مي‌كند كه" در نوروز جامي سيمين كه پر از حلوا بود، براي پيغمبر (ص) هديه آوردند و آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند عيد بزرگ ايرانيان است، فرمود
آري ، در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد.

پرسيدند عسكره چيست ؟ فرمود عسكره هزاران مردمي بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كردند و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند ، سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد ، از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده است.

پيام مكرم اسلام (ص) سپس از آن حلوا تناول و آن را ميان اصحاب خود قسمت كردند و فرمودند:كاش هر روزي برما نوروز بود". (آثار الباقيه صفحه ‪( ۳۲۵‬ "معلي بن خنيس" نيز نقل كرده است:روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق (ع) درآمدم.گفت،"آيا اين روز را مي‌شناسي ؟" گفتم فداي تو شوم ، اين روزي است كه ايرانيان آن را بزرگ مي‌دارند و به يكديگر هديه و ارمغان مي‌دهند.

پس حضرت صادق گفت"سوگند به خداوند كه اين بزرگداشت نوروز به علت امري كهن است كه برايت بازگو مي‌كنم تا آن را دريابي"، پس گفت "اي معلي، روز نوروز، روزي است كه خداوند از بندگان خدا پيمان گرفت كه او را بپرستند و او را شريك و انبازي نگيرند و به پيامبران و راهنمايان او بگروند و به پيشوايان دين ايمان بياورند.

همان روزي است كه آفتاب درآن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت، و زمين در آن شكوفا و درخشان شد.همان روزي است كه كشتي نوح (ع) در كوه آرام گرفت ، همان روزي است كه پيامبر خدا (ص)، اميرالمومنين علي (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت‌هاي قريش را از كعبه به زير افكند و بتان را خرد كند، چنان كه ابراهيم (ع) نيز اين كار را كرد.

همان روزي است كه پيامبر به ياران خود فرمودند تا با علي (ع) به عنوان اميرالمومنين بيعت كنند (عيد غديرخم).

همان روزي است كه قائم (عج) بر دجال پيروز شود و او را در كنار كوفه بر دار كشد و هيچ روز نوروزي نيست كه ما در آن متوقع گشايش و فرجي نباشيم،زيرا نوروز از روزهاي ما شيعيان است." (بحار الانوار - علامه مجلسي جلد ‪ ۱۴‬مبحث نوروز ).

به دليل همين روايت‌هاي اسلامي است كه بزرگداشت و برگزاري نوروز، بويژه در نزد شيعيان تا به امروز ادامه دارد و هيچ گاه سفره هفت سين ايراني بدون قرآن و تحويل سال بدون گفتن " يا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الي احسن الحال" نيست

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1385/12/28 و ساعت 22:25 |